تور مجازی
توضیحات شغل من

تخت جمشید، نام مشهور برجسته ترین اثر معماری هخامنشیان است که در جلگه مرودشت و در 57 کیلومتری شمال شرقی شیراز در طول جغرافیایی 52 درجه و 54 دقیقه شرقی و عرض جغرافیایی 29 درجه و 56 دقیقه شمالی قرار دارد. منطقه تخت جمشید که غریبان آن را پرسه پُلیس (persepolis) به معنای «شهر پارسیان» می خوانند در دوره هخامنشی پارسه (Pars) نامیده می شد. پس از دوره هخامنشیان این محل به نام های صدستون، چهل ستون، چهل منار و از قرون میانه اسلامی چون ساخت ارگ پارسه را به جمشید پادشاه افسانه ای ایران نسبت می دادند، تخت جمشید خوانده شد. تخت جمشید در ارتفاع 1770 متری از سطح دریا و بر صخره ای در دامنة کوه رحمت بنا شده است. شکل آن، کثیر الاضلاعی است که ابعادش در شمال 300 متر، در شرق 430 متر، در جنوب390 متر و در غرب 455 متر می باشد. مساحت آن کمی بیش از 125 هزار متر مربع و بنای آن در حدود سال 518 ق.م به فرمان داریوش بزرگ آغاز و تا حدود سال 450 ق.م در زمان اردشیر اول ادامه یافت. برای آن که صفة تخت جمشید جهت ساختن ابنیه آماده باشد، لازم بود عملیات مقدماتی مهمی انجام گیرد. در حدود 125 هزار متر مربع از یک دامنة نامنظم سنگی می بایست مطابق نقشه معماران، به صورت یک تخته یا صفة درآید و قسمت های مرتفع تا اندازة مورد نظر، تراشیده و کوتاه شود و قسمت های گود از خاک و سنگ انباشته گردد. پس از انجام این مقدمات صفه تخت جمشید آمادة احداث کاخ ها و ساختمان ها گردید. مرحله بعدی کار، به اتمام رسانیدن سطح صفه بود. صفه های مخصوص هر کاخ و ایوان های ساختمان های مورد نظر با هموار کردن و کندن نقاط مرتفع احداث می گردید و در هنگام ضرورت مصالح ساختمانی در محل های لازم افزوده می شد تا شالوده های مستطیلی شکل این ابنیه، تکمیل و آماده باشد. آن چه اشمیت در کتاب تخت جمشید خود آورده، این مرحله از عملیات ساختمانی، هم زمان و مطابق بوده است با حفر تونل های عمده مجاری فاضلاب زیرزمینی در صخره طبیعی و ساختمان بعضی قسمت های آن و همچنین آب روُهای فرعی که برای محافظت ابنیه ای که توسط داریوش و معارانش طرح ریزی شده بود، ساخته می شد. بلندی صفه از سطح زمین های اطراف متفاوت است، ولی ارتفاع دیوار در محل ورودی و پلکان صفه برابر با 71/11 متر است و در محل ساختمان ها ارتفاع به 14 تا 15 متر می رسد. چنان که کالمایر نیز اشاره می کند،مصالحی که در ساختن تخت جمشید به کار رفته، عبارتند از: خشت بزرگ (33×33×12 سانتی متر) آجر و آجر لعابدار، ملاط قیر، اندود گچی که رنگی بوده و برای پوشاندن کف یا تزیین ستون های چوبی به کار رفته است، چوب برای شاه تیرها و درها و ستون های کوچک، سنگ یا آهک سفید که از معدن های نزدیک می آوردند و آهک سیاه مرمرنما که از معدن های مجدآباد در چهل کیلومتری غرب تخت جمشید آورده می شد. سنگ ها را در همان معدن نیم تراش می کردند و درگاه ها و ستون ها و زیرستون ها را در جای نصب، از بالا به پایین تمام تراش می نمودند و قلم ها و تیشه ها و ابزارهای زبره تراشی و نرم تراشی متعدد را در مراحل مختلف به کار می گرفتند. برای بالا کشیدن سنگ ها از داربست و قرقره و نیروی انسانی بهره می گرفتند. در جفت کردن سنگ ها ملاط به کار نمیبردند، بلکه آنها را با بست های آهنی به هم می پیوستند. نایلندر معتقد است که این بست ها در آغاز دم چلچله ای بود و بعد کمی مستطیلی شد و سرانجام راست و مستطیل کامل گشت به همین سبب این بست ها برای تاریخ گذاری بناهای هخامنشی دارای اهمیتند. شهبازی بر آن است که روی بست ها را با سرب پر می کردند و صیقل می دادند. دیوارها را با خشت خام می ساختند. دیوارها را با خشت خام می ساختند و رویشان را با اندود رنگین یا کاشی مزیّن به نقوش مختلف می پوشانیدند. نورگیری- چنان که بازسازی های کرفتر (F.Krefter) نشان می دهد- با روزنه های دیوارها و بلندتر کردن بناهای داخلی و دریچه دار کرن آنها انجام می شد. تا آنجا که می دانیم بر فراز صفه تخت جمشید علاوه بر ابنیه استحکامی و استحفاظی به ترتیب احداث ساختمان های کاخ آپادانا، تالار شورا، کاخ داریوش اول و خزانه اصلی در نظر گرفته شده بود. کاخ آپادانا در زمان حیات داریوش به اتمام نرسید و کتیبه ای از خشایارشا بر روی کاشی هایی که قسمتی از نمای دیوار خارجی را زینت می بخشد، حاکی از این است که خشایارشا کار پدرش را به پایان برده است. دربارة تاریخ ساخت تالار شورا (کاخ مرکزی یا سه دروازه) هیچ گونه سند مکتوبی در دست نیست. دربارة کاخ اختصاصی داریوش (تچر) باید گفت که کتیبه هایی که به نام او بالای درگاه ها و پنجره ها و طاقچه ها و بر روی نقش برجسته ای از تصویر پادشاه نقر شده است، روشن میکند که او ساختمان را آغاز کرده، ولی خشایارشا آن را به اتمام رسانیده است. به نظر اشمیت صرف نظر از قسمتی از ساختمان های برج و باروی دفاعی و مقر پادگان که در ردیف استحکامات قرار دارد، شاید خزانه اصلی اولین ساختمانی بوده، که در صفة تخت جمشید در زمان داریوش به پایان رسیده است. داریوش در شش کیلومتری شمال غربی صفه تخت جمشید آرامگاه با عظمتی در صخرة کوهستانی از سنگ آهک برای خود ساخت که اکنون به نام نقش رستم خوانده می شود. ( نقش رستم) به جز کتیبه مفصل و مشروح آن که گمان می رود کمی قبل یا بعد از مرگ داریوش (486 ق.م) نقر شده باشد، نمای آرامگاه وی که با دقت و ظرافت حجاری شده، توسط جانشینان او تقلید شده است. خشایارشا پسر و جانشین داریوش ساختمان آپادانا و کاخ اختصاصی پدرش (تَچَر) را به اتمام رسانید و علاوه بر آن بنای دروازه ملل، کاخ اختصاصی خود و حرمسرا را پی ریخت و طرح خزانه را تغییر داد و ساختمان کاخ صدستون یا تالار تخت را بنا نمود. خشایارشا کاخ اختصاصی خود را به موجب کتیبه های پلکان که منتهی به حیاط می شود، هَدیش نامیده است. کثرت الواح مربوط به امور اداری در بیستمین سال سلطنت خشایارشا حاکی از فعالیتهای ساختمانی در این زمان است. کاخ صدستون (تالار تخت) مربوط به همین دوره است. برحسب نظریه اشمیت کاخ صدستون برای نگهداری و به منظور نمایش نفایس سلطنتی ساخته شده بود. آرامگاه واقع در سمت شرق آرامگاه داریوش در نقش رستم مقبره خشایارشا شناخته شده است. ( نقش رستم) در کتاب آثار تاریخی ایران کامبخش فرد آمده که در کتیبه، شالوده بنای کاخ صدستون و تکمیل ساختمان به پسر خشایارشا یعنی اردشیر اول نسبت داده شده است. چهار کتیبه خزانه مربوط به فعالیت های ساختمانی اردشیر اول است. شاید درون دخمه ای که در غرب آرامگاه داریوش اول قرار دارد، اردشیر اول همراه همسر و فرزندش خشایارشای دوم که فقط یک ماه و نیم سلطنت کرد و به دست برادر ناتنی خود سکیدیانوس (secydianus) در شوش کشته شد، مدفون باشد. سکیدیانوس نیز پس از شش ماه و نیم سلطنت به دست برادر ناتنی دیگر یعنی اخس (ochus) کشته شد و اخس به نام داریوش دوم بر تخت سلطنت نشست. از فعالیت های ساختمانی خشایارشای دوم و سکیدیانوس طبعاً نشانه ای در دست نیست، اما داریوش دوم نیز که نوزده سال سلطنت کرد، جز آرامگاه خود را که ظاهراً غربی ترین بنای چهار آرامگاه سنگی در کوهستان نقش رستم است. ( نقش رستم) بنای دیگری در منطقه تخت جمشید احداث نکرده است. اردشیر دوم پسر داریوش دوم بیش از سایر سلاطین هخامنشی یعنی مدت چهل و شش سال سلطنت کرد، ولی چنان که اشمیت نیز می گوید با این که اسناد کتبی حاکی از احداث ساختمان های بزرگ در شوش و اکباتان مربوط به دوران سلطنت این پادشاه وجود دارد، تنها ساختمانی که از این پادشاه در تخت جمشید باقی مانده است، آرامگاه اوست و چون در نزدیک آرامگاه های نیاکانش جای مناسبی وجود نداشته، مقبرة او در دامنة کوه رحمت ساخته شد و این محل برای دفن اجساد پادشاهان بعد از داریوش دوم انتخاب شد. در ساخت نمای این آرامگاه نه تنها از نقوش آرامگاه داریوش پیروی کرده اند بلکه کتیبه های معروف ملل حمل کنندة اورنگ شاهی نیز عیناً نقر شده است. فعالیت های ساختمانی در تخت جمشید پس از یک وقفه طولانی در زمان اردشیر سوم از سر گرفته شد. اردشیر تا زمانی که کاخ اختصاصی خود را در مجموعه ای از چندین بنای مربوط به خشایارشا ساخت، در کاخ اختصاصی داریوش اول می زیست و براساس کتیبه ای که از او در محل پلکان غربی کاخ داریوش یافته شده، مسلم گردیده که وی نمای این پلکان و تزیینات و نقوش برجسته آن را تکمیل کرده است. یکی از آرامگاه های بالای صفه تخت جمشید در جانب شمال، به اردشیر سوم تعلق دارد. ار داریوش سوم نیز اثر قابل توجهی در تخت جمشید دیده نمی شود. تنها اثری که تا حدی با اطمینان می توان به آخرین پادشاه هخامنشی نسبت داد، آرامگاهی است که در مراحل اولیه ساختمان بوده و به صورت نیمه تراش در کوهی به فاصله پانصد متری جنوب صفه واقع شده و به خوبی معلوم است که تصمیم داشتند این آرامگاه را با نمای معمول آرامگاه های دیگر شاهان هخامنشی به انجام برسانند، ولی توفیق نیافته اند. در سال های 1312 و 1313 (1933م و 1934م) ضمن حفریات تخت جمشید، در دیوار استحکامات، چندین هزار لوح گلی با متن هایی به خط میخی عیلامی به دست آمد. این لوحها در زمان فرمانروایی داریوش بزرگ نوشته شده و تاریخ آن سیزدهمین تا بیست و هشتمین سال فرمانروایی داریوش یعنی از سال 509 تا 494 ب.م را در بر می گیرد. این مجموعه بخش کوچکی است از بایگانی واقعی دیوان شاهی. لوح ها به صورت خام نگهداری می شد، اما وقتی اسکندر در سال 330 ق.م پس از تسخیر تخت جمشید مجموعة کاخ ها را به آتش کشید، در حالی که تعداد نامشخصی از لوح ها برای همیشه نابود شدند، تصادفاً بخشی از آنها در لهیب آتشی بزرگ پخته شد و محفوظ ماند. بنابر آنچه هاید ماری کخ در کتاب از زبان داریوش خود آورده، بازخوانی این لوح ها علاوه بر این که یافته های باستان شناسی را در مورد چگونگی ساخت مجموعه تخت جمشید تکمیل کرد، نشان داد که در ساخت این مجموعة عظیم از کارگران و هنرمندانی استفاده شد که در مقابل کار و هنر خود، دستمزد دریافت می کردند و هم چنین از مرخصی، جیره های غذایی و نوعی تأمین اجتماعی برخوردار بودند. پلکان های ورودی به تخت جمشید پلکان های باشکوه صفه در شمال غربی بنا، ساخته خشایارشا است که امروز هم راه رسمی ورودی به صفه است و مشتمل بر یک جفت پلکان های قرینه است که هر پلکان 111 پله و هر پله 90/6 متر طول، 38 سانتی متر عرض و 10 سانتی متر ارتفاع دارد. پلکان های مزبور در عقب رفتگی دیوار صفه احداث شده و از کف زمین جلگه به اندازه یک پله بالاتر است. دو رشته پلکان هر کدام مشتمل بر 63 پله به پاگرد میانی می رسد. در پاگرد، پلکان ها در جهت مخالف ادامه یافت و با 48 پلة دیگر به سطح صفه می رسد که ارتفاع آن از سطح زمین 71/11 متر است. در حاشیه بیرونی پلکان ها، دندانه ها و کنگره های اصلی باقی مانده است. مصالح پلکان ها، تخته سنگ های تراشیده و بدون ملاط است که مانند پوسته دیوارهای صفه با بند و بست آهنی و سرب مستحکم شده اند. هرتسفلد این راه پله را بهترین پلکانی دانسته که تا به حال ساخته شده است. گروهی دلیل کمارتفاعی پله ها را آن می دانند که اسب سواران به آسانی از آن بالا روند، اما شهبازی این امر را خلاف آداب درباری دانسته و دلیل عریض و کم ارتفاع بودن پله را را مجالی می داند که عده زیادی از بزرگان هخامنشی به اتفاق و گفتگو از آن ها بالا روند. هرتسفلد معتقد بود که این پلکان ها تنها راه وردی صفه بوده است، اما شهبازی معتقد است به جز ورودی جنوبی که بعدها مسدود شده است، در گوشه شمال غربی صفه نیز ورودی کوچکی وجود داشته و اشمیت نیز به احتمال وجود ورودی هایی برای خدمه و حمل و نقل لوازم مورد نیاز اشاره کرده است. دروازه ملل پس از بالا آمدن از پلکان های ورودی، به فاصله 22 متری از لبة صفه، کاخ کوچکی است که آن را دروازة ملل می خوانند زیرا که نمایندگان همة قبایل تابع کشور ایران بدان وارد می شده، سپس به سوی کاخ های بار می رفته اند. این بنا مشتمل است بر تالاری با دیوارهای خشتی ستبر، سه درگاه عظیم و چهار ستون رفیع که ستونش را نگه می داشته اند. بنابر آنچه در شرح مصور تخت جمشید آمده، تالار 5/612 متر مربع وسعت دارد (هر ضلعش 75/24 متر است) و بامش 18 متر بلندتر از سطح جلوخان پلکان های ورودی بوده و به عبارت دیگر، تیغه کنگره هایش نزدیک به 33 متر از سطح دشت (در کنار دیوار صفه) بالاتر بوده است. ستون هایش کمی بیشتر از 5/16 متر ارتفاع داشته اند. در دو طرف درگاه ورودی (دروازه غربی) پیکر عظیم دو گاو نر و در دو سوی درگاه خروجی (دروازه شرقی) پیکر دو گاو بالدار با سر انسان وجود دارد. هرتسفلد حجاری های صورت انسان + بال عقاب + بدن گاو را متأثر از هنر آشور از طریق حجاری ها و معماری اورارتو دانسته است. ولی تعبیر آن جمع اندیشه و فکر انسانی، بلندپروازی عقاب و برکت و قوت گاو است. اگرچه ممکن است پایه اولیه این بنا را داریوش شاه گذاشته باشد، اما براساس کتیبه ای که به سه زبان و سه خط فارسی باستان، عیلامی و بابلی یا آکدی از خشایارشا در بنا نقر شده است، این بنا را خشایارشا به پایان رسانده است. مضمون هر کتیبه به هر سه زبان یکسان و ترجمه آن به روایت شارپ در کتاب فرمان های شاهنشاهان هخامنشی چنین است: «خدای بزرگ اهورامزداست که این زمین را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که خوشبختی مردمان را آفرید، که خشایارشا را شاه کرد، یکی را شاه بسیاری، یکی را سرور بسیاری. من ]هستم[ خشایارشا، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهایی که مردم گوناگونی دارند، شاه این جهان فراخ و دور، پسر داریوش هخامنشی. گوید خشایارشا شاه این بارگاه همه ملل (دوورثیم ویسه دهیوم) را من به توفیق اهورامزدا ساختم. بسا ساختمان های خوب دیگر در این پارسه (=تخت جمشید) کرده آمد، که من برآوردم و پدرم برپا کرد. هر آن بنایی که زیبا می نماید، همه را به تأیید اهورامزدا، ما ساختیم. گوید خشایارشا شاه، اهورامزدا مرا بپایاد و کشورم را و هرچه بر دست من ساخته آمد و هرچه بر دست پدرم برپا گشته، این ها را نیز اهورامزدا بپایاد!» آپادانا آپادانا یا کاخ بار داریوش و خشایار شا که اشمیت آن را «عالی ترین و باشکوه ترین و وسیعترین ساختمان های تخت جمشید» خوانده، مشتمل است بر یک تالار چهار گوش مرکزی با 36 ستون و سه ایوان، هر یک با 12 ستون، در بخش های شمالی، شرقی و غربی و چهار برج در چهار گوشة بیرونی تالار و یک رشته اتاق نگهبانی در جنوب. برای رفتن به درون این کاخ دو پلکان دو طرفی، یکی در سمت شمال چسبیده به ایوان شمالی و یکی در در سمت مشرق متصل به ایوان شرقی وجود دارد. دیوارهای این پلکان ها و پیشبست آنها مزّین به نقوش و کتیبه های باشکوهی است. از 72 ستونی که روزی سقف آپادانا و ایوان هایش را برپا می داشته اند، امروز تنها 14 ستون برپاست. تالار مرکزی این کاخ مربع شکل و با ابعاد 5/60×5/60 متر و مساحت تالار اندکی بیش از 3600 متر مربع است که در هر ضلع آن شش ردیف ستون وجود داشته که سقف آن را در ارتفاعی نزدیک به 20 متر نگه داری می کرده است. ساخت بنای «آپادانا» در سال 519 ق.م به فرمان داریوش بزرگ آغاز شد و پس از سی سال کار، در دوران فرمانروایی «خشایارشا» پایان یافت. اهمیت این کاخ زمانی بیشتر مشخص شد که در سال 1313 باستان شناس آلمانی فریدریش کرفتر (Friedrich Krefter) چهار لوح زرین و سیمین را که از طلا و نقرة خالص ساخته شده بود و ابعاد33×33سانتی متر و قطر آن 5/1 سانتی متر بود، در گوشه های شمال شرقی و جنوب شرقی دیوار تالار مرکزی در جعبههای سنگی به ابعاد 45×45×15 سانتی متر کشف کرد. بر روی هر یک از این لوح ها متنی را به سه زبان فارسی باستان، عیلامی و بابلی به خط میخی کنده اند که ترجمه آن براساس کتاب راهنمای جامع تخت جمشید چنین است: «داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپه، یک هخامنشی. داریوش شاه گوید: این است کشوری که من دارم. از ]جایگاه[ سکاهایی که آن سوی سغدند تا برسد به حبشه، از هندوستان تا برسد به لودیه، که آن را اهورامزدا، مَهِسِت خدایان، به من بخشیده است. اهورامزدا مرا و این خاندان شاهی ام را بپایاد». علاوه بر تالار مرکزی، برج های آپادانا، ایوان شمالی، ایوان غربی، ایوان شرقی و محوطه جنوب آپادانا بخش های از این کاخ را تشکیل می دهند. به باور شاپور شهبازی «زیباترین و با اهمیت ترین قسمت آپادانا و شاید همه تخت جمشید ایوان شرقی آن است که نقش های زیبایش شکوه و گیرایی بی مانندی دارد.» مهمترین ویژگی ایوان های شرقی و شمالی پلکان های آنهاست. هر یک از این پلکان ها 81 متر طول دارد. پلکان شمالی پس از آتش سوزی و ویرانی تخت جمشید از خاک بیرون مانده بود و گرچه توجه تمامی بازدیدکنندگان از تخت جمشید به ویژه جهانگردان اروپایی قرون اخیر را بخود جلب کرده، اما بر اثر عوامل جوی و آسیب های تاریخی صدمات فراوانی دیده است، اما نقشهای پلکان شرقی تا سال 1312 (1932م) در زیر خاک مدفون و از گزند آسیب ها در امان بوده و هم اکنون وضعیت محافظتی خوبی دارد. نقش ها، قرینه تصاویر حجاری شده بر دیوار ایوان پلکان شمالی اند و شهبازی پس از اشمیت با پژوهش های خود زادگاه هر یک از نمایندگان را در کتاب شرح مصور تخت جمشید به شرح زیر معرفی کرده است: 1. مادها: نُه نفرند که با نیم تنه و شلوار چرمین و چکمه آمده اند. رهبر گروه تیغ کوتاه مادی (اکی نکیز) به کمر آویخته و کلاه معمولی مادی- یعنی گرد و نمدی- به سر دارد. بقیه بیاسلحه اند وکلاه سه قبه ای بزرگی که مثل دستار و شال گردن، چانه ورخان و پشت گردن را می پوشاند، به سر دارند. هدایایشان عبارت است از: سبو، کاسه، تیغ مادی یا نیام و یراق، طول و دستبند، جبه، قبا و شلوار مادی. یک حاجب «پارسی» این گروه را هدایت می کند. 2.خوزی ها: شش نفرند که با قبا و دامن چیندار و نیم چکمه بند شدة شش سوراخی آمده اند و به جای کلاه، موی بند مشهوری به نام میترا بر سر دارند که به پشت سر گره می خورد و کاملاً بی اسلحه اند. هدایایشان عبارت است از: یک جفت کمان تزیینی با دو سری که مانن کلة اردک درست شده؛ یک جفت خنجر «پارسی» که قبضة دندانه دار و دستة دم چلچله ای دارند و در نیامند، یک ماده شیر و دو توله شیر. ماده شیر با حالتی نگران و خشمناک سر برگردانده، توله هایش را که دو شیربان به زور گرفته و می آورند، می نگرد. حاجبی در جامة مادی و با تیغ و کمر، این گروه را هدایت می کند. 3. ارمنی ها: سه نفرند که جامة مادی دارند، اما باشلقشان را نبسته،یعنی طوری پوشیده اند که دنباله هایش از روی موی سر به پایین می افتد و چانه و رخسار را پنهان نمی سازد. هدایایشان اسبی است با یال و یراق آراسته و دم گره خورده و سبویی با دستة عقاب وار و بسیار آراسته که دستة مقدم آن با نوعی آبریز مجهز شده است. یک حاجب در جامة «پارسی» این ها را هدایت می کند. 4. هراتیان: چهار نفرند که جبة و شلوار چسبان مادی دارند و چکمة بلند به پا کرده اند و سر و گردن و چانه و رخسار را با شالی بزرگ و چند لایه ای پیچیده اند. رهبر گروه، ردای مادی هم به تن دارد و این مبیّن مقام بلندش می باشد. هدایای این ها مشتمل است بر ظروف دهانگشاد جام مانند، شتر دو کوهانه و پوست جانوری وحشی (شاید پلنگ سیاه). حاجبی در جامة پارسی این گروه را هدایت می کند. 5. بابلیان: شش نفرند. کلاه زنگوله ای شکل بلند منگوله ای به سر دارند و قبایی عباوار و گشاد و کفشی تخت پوشیده اند. هدایایشان عبارت است از: پیاله های آراسته، عبا و یا ردای بافتة چین داری که حاشیة تورمانند و گلدوزی شده اش به خوبی نمایان است و گاو کوهاندار. رهبر گروه دست را بال آورده، حالت سخن گفتن گرفته است. حاجبی در جامة مادی این دسته را هدایت می کند. 6. لودیه ای ها: شش نفرند و جبة ظریف چین خورده ای از پارچة نازک و چسبان به تن دارند و شالی به طور مایل بر آن بسته اند، ساق پایشان لخت است و نیم چکمة نوک برگشته به پا کرده اند. چهار نفر اول دستاری چون مخروط کند نوکی بر سر دارند، ولی دو نفر دیگر سر برهنه اند. همة آنها یک حلقة منفرد از موی سر را از پشت گوش تا به گردن آویخته اند. هدایای این گروه عبارتند از: گلدان های بسیار آراسته با شیارهای عمودی و دسته هایی به شکل گاو بالدار، کاسه های ساده، بازوبندهای بسیار شاهانه که دو سرشان همچون شیر دال درست شده و گردونه ای سواری که دو نریان کوچک اندام و با زمام و دم آراسته، آن را می کشند. میخ محور چرخ این گردونه را هم مانند گردونة شاهی، به صورت آدمکی دست به سینه ایستاده، درست کرده اند. حاجبی در جامة پارسی این گروه را هدایت می کند. 7. رخجی های افغانستان: چهار نفرند و جبه و شلوار مادی و شال چند لایه ای دارند که سر و گردن و رخسار و چانه را می پوشاند. چکمة بلند به پا کرده اند و شلوار را در آن فرو برده اند. هدایایشان کاسة جام مانند، شتر دو کوهانة زنگوله دار و پوست جانوری وحشی می باشد. حاجبی در جامة مادی هدایتشان می کند. 8. آشوریان بین النهرین: هفت نفرند که جبة بلندی از جنس پارچة کلفت (پشمین) ولی با آستین کوتاه پوشیده اند و شال نازکی به کمر بسته، نیم چکمه ای که در جلو بندی چون پروانه خورده است، به پا کرده اند و دستاری چند رشته ای به سر می پیچیده اند. رهبر گروه دست خود را به علامت احترام و یا سخن گفتن بالا آورده و دنبال سر حاجبی که در جامة پارسی است، گام بر می دارد. هدایای این دسته عبارت است از: کاسه های بزرگ پیاله مانند، پوست برة کوچک، جبه عبامانند و قوچ های زیبای پروار. 9. کاپادوکیه ای ها: پنج نفرند که جامة مادی پوشیده اند و کلاهشان باشلق قبه دار است. روی نیم تنه ردایی بر دوش افکنده اند که توسط یک سوزن قفلی شبیه بازو و دستی خم شده، در جلو سینه بسته گشته است. پیشکش های اینان نریانی درشت اندام با یال و دم گره خورده، جبة مادی و شلواری که پای پوش (جوراب) آن سر خود است، می باشد. حاجبی در جامة مادی این گروه را هدایت می کند. 10. مصریان: قسمت اعظم این نقش از میان رفته، پیداست که این گروه شش نفر بوده اند و با جبة بلند قبامانندی که تا قوزک پا می رسیده و حاشیة پایینی اش راه راه و ریشه دار بوده، ولی بی کفش آمده اند. نفر چهرم شال گردنی (از کرباس) و نفر پنجم ورزاوی نیرومند، هدیه می کنند. حاجبی در جامة پارسی این گروه را پیش می برد. 11. سکاییان تیزخود: شش نفرند و کلاه بلند و نوک تیز و محاسن صاف دارند. جامة آنان درست مانند جامة مادهاست. به علاوه، این گروه، اسلحه هم دارند: همه تیغ کوتاه مادی به کمر آویخته اند و رهبر گروه کمان دان بزرگ ایرانی بر پهلو دارد. پیشکش های این گروه عبارت است از: نریانی درشت اندام، با دم و یال آراسته و یراق کامل، دستبندهایی با سر حیوانات، جبه های مادی، شلوار مادی جوراب دار. حاجبی در جامة مادی این گروه را هدایت می کند. 12. ایونیه ای ها: از تعداد زیاد افراد این هیأت پیداست که اهمیت فراوان داشته. اینان جبهای (کتانی یا پشمین) که میان ساق پا می رسد و عبایی پهن از پارچة نازک و مزیّن به منگولههایی کوچک، دارند و نیم چکمه ای نوک برگشته به پا کرده اند. پیشکش های این افراد عبارت است از: کاسه های جام مانند و پیاله وار، قواره تاشدة پارچه (از پشم)، عبای تاشدة آراسته و کلاف های کروی پشم تابیده و رشته که احتمالاً با رنگی کمیاب و پرارزش رنگین شده بود. حاجبی در جامة پارسی این گروه را هدایت می کند. 13. بلخیان: چهار نفرند. مقام والایشان از گوشوار و محاسن صاف و نسبتاً بلندشان پیداست. قبای کمردار مادی و شلوار سواری با پای پوش سر خود و دستمالی زلف پوش و دنباله دار، پوشیده اند. هدایایشان کاسه های بهادار و شتر دو کوهانة زنگوله دار می باشد. حاجبی در جامة مادی هدایتشان می کند. 14. گنداریان درّة کابل: شش نفرند که قبای نازک با آستین نیم بلند و لنگ کوتاه و ردای بلند و مستطیل شکل و منگوله دار پوشیده اند و به جای کلاه، رشته ای پارچه ای به سر بستهاند. هدایایشان عبارت است از: گاو نر کوهان دار، سپر بزرگ و گرد و نیزه. حاجبی در جامة پارسی هدایتشان می کند. 15. پارثوی ها (خراسانیان کهن): چهار نفرند با موی بلند دیهیم وار، قباب کمردار مادی، شلوار گشاد و چین افقی دار که با بند بر ساق پا بسته شده و نیم چکمه. محاسن آنان صاف و ریششان نسبتاً بلند است. هدایایشان مشتمل است بر کاسه های جام مانند با شیارهای افقی، پیاله های آراسته به خطوط افقی و با لبة مزیّن به گلبرگ های عمودی و یک شتر دو کوهانة زنگوله دار.حاجبی در جامة مادی آنان را هدایت می کند. 16.اَسَه گرتیان (ساگارتیان کنارة ماد): پنج نفرند که درست مانند مادهای گروه یکم جامه پوشیده اند و هدیه شان هم شبیه هدیة مادهاست. از این روی باید از قوم مادی (مثل ساگارتیان مادی) باشند. رهبر گروه کلاه گرد دارد و نفرات دوم و چهارم گروه باشلق بسته و نفر سوم و پنجم باشلق نبسته دارند. هدایای آنان جبة مادی، شلوار و اسب یال و دم آراسته است؛ حاجبی در جامة پارسی هدایتشان می کند. 17. سکاهای هوم پرست: پنج نفرند که کلاه کمی نوک تیز و باشلق وار، قباب جبه مانند و اریب بریده شده و شلوار گشادی که پایینش را بسته اند، پوشیده اند. کفش ساده، محاسن صاف و ریش نسبتاً بلند دارند. همه با اسلحه آمده اند و کمان دان بزرگ ایرانی بر ران آویخته اند. این خصوصیات نمایندة مقام والای آنان می باشد. هدایایشان عبارت است از اکی نکیز (تیغ مادی) با نیام و یراق، بازوبند، تبرزین جنگی و اسب سواری. نریان این ها دم کشیدة گره نخورده دارد. یک حاجب در لباس مادی آنان را هدایت می کند. 18. هندوان: پنج نفرند. رهبر گروه عبایی نازک به تن و صندل به پا دارد؛ بقیه فقط لنگی به کمر آویخته اند. محاسنشان صاف است و سربند پهنی پوشیده اند که هر دو انتهایش را پشت سر گره زده اند. هدایایشان عبارت است از: کیسه هایی که حاوی ادویة گرانبها و یا خاک زر می باشد و توسط ترازویی که یکی از هندوان بر دوش گرفته، آورده می شود، گورخر و یا قاطر و تبر دو دمة جنگی. حاجبی در جامة پارسی آنان را هدایت می کند. 19. سکاهای اروپایی (ترکیه ای): از این گروه به بعد، افراد را در جای تنگی در شیب پلکان حجاری کرده اند و به همین دلیل ناچار شده اند از تفصیل هیأت بکاهند. این گروه چهار نفرند. کلاه نوک تیز و باشلق دار دارند و جبه ای بلند و بی کمر و نیم چکمه ای نوک تخت پوشیدهاند. هدایایشان عبارت است از: سپر نئین و گرد، نیزه و نریانی کشیده اندام که دُمش گره نخورده مانده است. حاجبی در لباس مادی آنان را هدایت می کند. 20. تازیان ناحیة اردن و فلسطین: سه نفرند که با قبای پیراهن مانند و عبای نازک منگولهدار و محاسن صاف و کفش صندل، آمده اند. هدایایشان عبایی تا کرده، با حاشیة قلابدوزی و چهار گوشة منگوله دار و یک شتر جمازه، با یک دست لجام کامل می باشد. حاجبی در جامة پارسی هدایتشان می کند. 21. زرنگیان (سیستانیان باستانی): این گروه چهار نفرند. جبة کمردار بلند آستین مادی و بر روی آن شالی از پارچة نازک دارند؛ به جای کلاه، موی بلندی صاف و دیهیم وار بر سر گذارده اند و شلوار مادی پوشیده اند. هدایایشان سپر گرد حاشیه دار، نیزه و گاو نر پیچیده شاخی می باشد. حاجبی در جامة مادی هدایتشان می کند. 22. لیبی ها: سه نفرند که قبا و روی آن عبایی با حاشیة مضرس پوشیده اند، اما سر و پایشان تهی است. هدایایشان نیزه، غزال آفریقایی و گردونه ای دو اسبی می باشد. یک حاجب در جامة پارسی آنان را هدایت می کند. 23. حبشیان: سه نفرند که به صورت زنگیان کوتاه اندام و پیچیده موی و پهن بینی مجسم شده اند. دامنی جلو باز و شال پوشیده اند. رهبر گروه برهنه پای و دو نفر دیگر با صندل آمدهاند. هدایایشان عبارت است از: یک قوطی در بسته که احتمالاً محتوی عطریات و یا روغن خوشبوی بوده، دندان فیل (عاج) و یک نوع زرّافه. حاجبی در جامة مادی آنان را هدایت میکند. در زیر نقوش گروه های 19، 20، 21، و 22 و بر روی مثلث ناشی از شیب پلکان، نقش شیرگاوشکن و درختان نخل تکرار شده است. نقش شیرگاوشکن که در آن شیری بر پشت گاو پریده و در حال دریدن اوست، چندین بار در نقوش تخت جمشید تکرار شده است. پژوهشگران در تفسیر این صحنه نظریه های گوناگون ارایه داده اند که یکی از آنها با مراسم نوروز یا «جشن ملی و شاهانه» که از ایام باستان تا دوران اخیر مرسوم بوده، سازگارتر است. براین اساس، شیر یکی از صورت های فلکی (برج اسد) و نشانه و نماد خورشید و همچنین نماد تابستان بوده است. گاو نیز یکی دیگر از صورت های فلکی (برج ثور) و نماد و نشانة زمستان بوده است. در این صورت پیروزی شیر بر گاو حاکی از رسیدن خورشید به منزل گاو است و منظور از آن فرارسیدن نوروز و سپری شدن زمستان بوده است. این تفسیر با سایر نقوش پلکان ایوان شرقی که بار یافتن نمایندگان ملل در آن نشان داده شده، سازگار است، زیرا در گذشته به هنگام جشن ملی، نمایندگان ملل و اقوام تابع شاهنشاهی هخامنشی و احتمالاً سفیرانی از سایر ملل و کشورها برای عرض تبریک سال نو در طی مراسمی خاص در مجلس بار عام شرکت می کردند. در دست راست همین نقش سنگ نبشته ای از خشایارشا به خط و زبان فارسی باستان قرار دارد که براساس فرمان های شاهنشان هخامنشی برگردان فارسی آن چنین است: «خدای بزرگ اهورامزدا ]است[ که این جهان را آفرید، که آن آسمان را آفرید، که مردم را آفرید، که خوشبختی مردمان را آفرید، که خشایارشا را شاه کرد، یکی را شاه بسیاری، یکی را فرمانروای بسیاری، منم خشایارشا شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهایی که همه گونه مردم دارد، شاه این جهان دو رو فراخ، پسر داریوش شاه، یک هخامنشی. گوید خشایارشا شاه بزرگ: هر آن چه این جا بر دست من درست شد و هر آن چه جای دیگر بر دست من انجام پذیرفت، همه این ها را من به تأیید اهورامزدا ساختم. چنان باد که اهورامزدا و ایزدان دیگر مرا بپایند و کشورم را و هر آن چه بر دست من ساخته آمد». کاخ داریوش (تَچر) کاخ داریوش در جنوب غربی آپادانا و رو به جنوب یکی از نخستین کاخ هایی است که بر روی صفه تخت جمشید ساخته شده است و در یکی از کتیبه ها کاخ تَچر خوانده شده است. این کاخ بر روی سکویی بنا گشته که 40/2 متر از کف آپادانا و حیاط مجاورش بلندتر است و ابعاد آن 29×40 متر و اتاق مرکزی آن 15×15 متر وسعت دارد و دارای 12 ستون است. درگاههای این اتاق با نقوش برجسته داریوش شاه و همراهان تزیین شده است و بر فراز سر شاهنشاه کتیبه ای به سه زبان و سه خط عیلامی، فارسی باستان و بابلی منقور است که میگوید: «داریوش شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورها، پسر ویشتاسپه، از تخمة هخامنشی، که این تَچر را ساخت». در این بنا نقش برجسته های دیگری نیز وجود دارد که خدمتکاران را در حال حمل حیوانات و ظروف غذا نشان می دهد. دیوارهای کاخ بسیار صیقل یافته و همین امر موجب شده آن را تالار آینه نیز بنامند. کامیار عبدی معتقد است که چون این کاخ از معدود سازه هایی بود که پس از ویرانی تخت جمشید هنوز آشکار بود، بر دیواره های آن کتیبه هایی از شاپور دوم ساسانی و عضد الدوله دیلمی کنده شده است. در این کاخ همچنین کتیبه هایی به فارسی باستان وجود دارد که حاکی از تکمیل بنا در زمان خشایارشا و اضافاتی بر آن در زمان اردشیر اردشیر سوم است. کرفتر حدس می زند که در جنوب کاخ داریوش باغی قرار داشته است. کاخ «ج» اشمیت فضای خالی شرق کاخ داریوش را به ابعاد 32×52 متر، کاخ «ج» خوانده است. این بنا که امروز اثر بسیار کمی از آن باقی مانده است، احتمالاً در زمان خشایارشا و اردشیر اول احداث شده است. هرتسفلد معتقد بود که کاخ «ج» یک بنای مذهبی و پرستشگاه بوده و برخی نیز معتقدند که این قسمت، باغ بوده است، اما کرفتر این نظر را رد می کند و حدس میزند که این جا نیز تالار دیگری برای برگزاری جشن ها بوده است. شاپور شهبازی نیز با توجه به تحقیقات انجام شده در دیواره جنوبی این اثر که دارای پلکانی منقوش به تصاویر سربازان و خدمة حامل ظروف و خوراکی بوده، آن را یک کاخ اختصاصی می داند. کاخ «ه» در گوشه جنوب غربی صفه و پایین کاخ داریوش بنایی قرار گرفته که اشمیت آن را کاخ «ه» خوانده است. این کاخ از مصالح مصرف شده ساخته شده است و به همین دلیل اشمیت ساخت آن را به اردشیر سوم یا حتی پس از دورة هخامنشی نسبت داده است، اما بررسی های جدید نشان می دهد که این کاخ متعلق به اردشیر اول بوده است. بر روی نمای درگاه این کاخ کتیبهای از اردشیر اول وجود دارد. براساس وجود این کتیبه معلوم می شود که پلکان اردشیر سوم پس از دوره هخامنشی از کاخ «ج» به این جا منتقل شده است. کاخ خشایارشا (هدیش) کاخ اختصاصی خشایارشا که در کتیبه های ایوان شمالی آن به نام «هدیش» خوانده شده است، در قسمت جنوب صفه تخت جمشید و شرق کاخ «ه» قرار دارد. این کاخ نزدیک به 18 متر بلندی داشته است. محور طولی کاخ،غربی- شرقی بوده و مساحت آن که دو برابر کاخ داریوش است، تقریباً 2550 متر مربع (40×55 متر) است. تالار مرکزی کاخ مربعی شکل (5/36×5/36) با شش ردیف شش تایی ستون ساخته شده بوده است. در درگاه ورودی تصویر خشایارشا با خدمتکارانی که چتر شاهی و حوله و مگس پران در دست دارند، حجاری شده است و بر درگاه اتاق های کوچک اطراف، تصویر خدمه های مخصوص دربار با آتشدان و عطردان و حوله در دست حجاری شده است و بر حاشیه چینیهای لباس شاه در همه جا نام او به خط میخی نقر شده است. کاخ «د» اشمیت محوطه ای را به وسعت 1800 متر مربع (40×45 متر مربع) در شرق کاخ خشایارشا کاخ «د» خوانده است. آن چه در این جا وجود دارد، تپه ای بلند است که طی حفریات در آن تنها مصالح پراکنده و تکه های سنگ به دست آمده است که احتمالاً بقایای کاخ خشایارشا بوده است. اگرچه کرفتر آن را تالار جشن سپاهیان و دی فرانکویچ آن را باغ می داند، اما هیچ کس معتقد به وجود کاخی در این محل نیست. حرمسرا یا اندرون پرفسور هرتسفلد مجتمع ساختمانی بزرگی را که در لبة جنوبی صفه تخت جمشید قرار داشته، با توجه به ساختار عمومی بنا، حرمسرای خشایارشا نامیده است. طرح این بنا، به شکل حرف L لاتین و یا یک زاویه قائمه است که یک شاخة آن در قسمت غرب، یعنی در جنوب کاخ خشایارشا واقع شده و به «قسمت غربی حرمسرا» معروف است و شاخة دیگر آن در غرب خزانه و شرق «کاخ د» قرار دارد و همان بخشی است که هرتسفلد و یارانش آن را بازسازی کرده اند و امروز «موزه تخت جمشید» و بخش اداری، کتابخانه و بنیاد پژوهش پارسه- پاسارگاد در آن قرار دارد. این مجموعه از بیش از بیست واحد مسکونی تشکیل شده که هر یک شامل یک تالار کوچک چهار ستونی و یک یا دو اتاق جنبی است. تمام این واحدهای مسکونی از طریق راهرویی به یکدیگر متصل می شدند. وجود تنها یک درگاه اصلی برای ورود و خروج و دیوارهای ضخیم، عموم محققان را به این نظریه سوق داده که این مجموعه «حرمسرا» و یا «اندرونی» بوده است. اگرچه به باور شهبازی در کتیبه خشایارشا ذکری از آن نیامده است. با توجه به این که طی حفریات مختلف، در این مجموعه اشیای زیادی به دست نیامده، اشمیت معتقد بود که این مجموعه به هنگام آتش سوزی در تخت جمشید متروک بوده است. با توجه به این یافته ها، ویلبر معتقد است که این مجموعه انبار بوده است تا حرمسرا و برخی نیز آن را کاخ ملکه خوانده اند و ترومیلمان نیز آن را اقامتگاه صاحب منصبان برجسته میداند. بخش عمدة این بنا هم اینک به عنوان موزه تخت جمشید مورد استفاده قرار می گیرد. در سال 1316 پس از بازسازی مجدد آن به گونة نخستین، موزه تخت جمشید افتتاح شد و امروزه علاوه بر آثار بازیافته در تخت جمشید آثاری از دو دورة ماقبل تاریخ و دورة اسلامی را نمایش می دهد. این موزه به سه بخش جداگانه تقسیم شده است: اصلی ترین بخش موزه اشیایی که در تخت جمشید به دست آمده، به نمایش گذاشته شده است. این اشیاء عمدتاً در حفاری های محوطه تخت جمشید پیدا شده اند. آثار گلی، سنگی و فلزی شامل لوح های منقوش به خط میخی، سر و اندام سنگی حیوانات، سرنیزه، پیکان، شمشیر، دهنة اسب و ظروف مختلف شامل: بشقاب، سینی، لیوان، گلدان و هاون در این قسمت نمایش داده می شود. در بخش دیگری از این موزه اشیایی ارایه شده است که مربوط به دورة اسلامی است و در حفاری های شهر باستانی استخر کشف شده است. در میان این آثار می توان از ظروف سفالی مزین به نقوش رنگی و خط کوفی، کوزه های بدون لعاب و ظروف شیشه ای نام برد. در بخش دیگری از این موزه آثار کشف شده ای از دوران ماقبل تاریخ نگهداری می شود. از جمله این آثار می توان به ظروف و مجسمه های سفالی و ابزار سنگی متعلق به دوران حدفاصل بین هزارة چهارم تا هزارة اول قبل از میلاد اشاره کرد. تالار شورا این کاخ در مکانی واقع در مرکز صفه تخت جمشید و در انتهای جنوبی حیاط واقع در جلوی پلکان شرقی کاخ آپادانا قرار دارد و ابعاد آن 51×54 متر است. اشمیت این بنا را براساس نقش برجسته های پلکان شرقی آن که بزرگان دربار در حین بالارفتن از پلکان حجاری شده اند، تالار یا عمارت شورا نامیده است و احتمال داده که این بنا محل مشاورة شاه و بزرگان دربار بوده است، اما از آن جا که بر روی حاشیه پلکان جنوبیِ این بنا، نقش خدمتکاران با طرف غذا به تصویر کشیده شده، او این احتمال را رد نکرد که این بنا محل برگزاری جشن بوده است. این کاخ کوچک توسط سه درگاه و چند راهرو به کاخ های دیگر راه می یابد و از این جهت آن را «کاخ مرکزی» و یا «سه دری» نیز خوانده اند. کرفتر این بنا را «دروازة شاهان» نامیده است و به نقش آن در برقراری ارتباط بین قسمت های عمومی و خصوصی بناهای صفه اشاره میکند. برخی از پژوهشگران ساخت این بنا را به داریوش بزرگ نسبت می دهند، گروهی به خشایارشا و شهبازی معتقد است که اردشیر اول آن را به پایان برده است. تالار مرکزی این کاخ، مربع شکل و به ابعاد 5/15×5/15 متر است که دیوارهای آن از خشت و آجر بوده است و سقف آن بر روی دیوارها و چهار ستون سنگی واقع در وسط تالار قرار داشته است. در وسط تالار مربع شکل این کاخ تخته سنگی به ابعاد 7×57 سانتی متر و در میان آن حلقه ای کوچک وجود دارد که احتمال می رود در محاسبات نجومی یا اندازه گیری بناهای صفه تخت جمشید از آن استفاده می شده است. سه درگاه بزرگ سنگی تقریباً به یک اندازه به ایوان های شمالی و جنوبی و اتاق هایی در شرق تالار باز می شده است. نقوش برجسته درگاه شمالی و جنوبی تصویر پادشاه را در موقع خروج از تالار و نقش برجسته درگاه شرقی تصویر شاه را بر روی اورنگ شهریاری نشان می دهند. شهبازی در راهنمای جامع تخت جمشید می نویسد: بر دو سمت این درگاه نقش واحدی منقور است. 28 تن از بزرگان ممالک تابع هخامنشیان، اورنگ یا تخت بزرگ پادشاهی را بر دست گرفته اند و به درون تالار می برند و بر روی تخت کرسی فرمانروایی نهاده اند و اردشیر اول بر آن نشسته و پشت سرش ولیعهد وی ایستاده است. هر دو ریش بلند و آراسته و تاج و باره دارند. بر فراز تخت سایه بان سلطنتی است با شرابه ها و منگوله ها و مزین به شیران غرانی که در سوی یک حلقه بالدار (یعنی فرّ ایرانی) و در میان قابی از گل های دوازده برگ، در مقابل همدیگر صف کشیده اند. نقش «فر کیانی» (انسان بالدار) با حلقه و دست کشیدة باز بر بالای صحنه مصور است. ترتیب افراد اورنگ بر منقوش بر دو جبهه، قرینه یکدیگر و به شرح زیر است: 1.نماینده قوم ماد 2. نماینده خوزیان 3. نماینده ارمنی ها 4. نماینده هراتیان 5. نمایندهبابلیان 6. نماینده لودیان 7. نماینده رخجی ها 8. نماینده آشوریان 9. نماینده کاپادوکیان 10. نمایندهمصریان 11. نماینده سکاهای تیزخود 12. نماینده یونانیان آسیایی 13. نماینده بلخیان 14. نماینده گنداریان 15. نماینده پارتیان 16. نماینده ساگارتیان 17. نماینده قوم سکایی و به عقیدة هرتسفلد سغدی 18. نماینده خوارزمیان (یا قوم سکایی) 19. نماینده هندوان 20. نماینده اسکودراییان (ترکیه ای، در شمال شرقی یونان) 21. نماینده قوم ثَتَه گوشی (ناحیه صد گاو= پنجاب) 22. نماینده سکاهای هوم پرست 23. نماینده قوم سکایی 24. نماینده تازیان درة اران 25. نماینده قوم از شرق ایران 26. نماینده قوم لیبی 27. نماینده حبشیان 28. نماینده قوم سکایی. خزانه عمارت خزانه در بخش جنوب شرقی صفه تخت جمشید، در شرق قسمت اصلی حرمسرا و جنوب «کاخ صد ستون» قرار گرفته است. براساس کتیبه های یافته شده، این عمارت را داریوش در دو مرحله بین سال های 511 تا 507 و 494 تا 491 ق.م بنا کرد و خشایارشا آن را تکمیل کرد. طول این عمارت 134 متر و عرض آن 78 متر است. براساس یافته های اشمیت، در برخی قسمت های آن شواهدی مبنی بر وجود اشکوب دوم وجود دارد، اما احتمالاً بخش عمدة آن یک اشکوبه و به ارتفاع 7 متر تا 11 متر بوده است. تالار بزرگ غربی 11×9 ردیف ستون داشته که پایه های آن سنگی و ساقه هایشان چوبی بوده است. براساس یافتههای باستان شناسی، روی ساقه های ستون ها اندود و رنگ آمیزی شده بوده. خشایارشا تالار بزرگ شمالی خزانه موسوم به 99 ستون را تکمیل کرده، اما گیرشمن معتقد است که این تالار تختگاه داریوش بوده است. خزانه تخت جمشید را مقدونیان غارت کرده و همراه با دیگر قسمت های آن به دست آتش سپردند. بنا به گفته مورخان معروفی چون پلوتاک، ژوستن و استرابو، اسکندر در خزانه به مقدار زیادی طلا، نقره و اشیای گرانبها دست یافت که به باور شهبازی « برای این که این یافته ها را به جایی دیگر و ایمن تر حمل کنند، سه هزار شتر و عدة زیادی قاطر از شوش و بابل آوردند و گنجینه داریوش و جانشینانش را از جای کندند و بردند». شهبازی همچنین در مورد چگونگی و دلیل آتش زدن تخت جمشید می نویسد: «اسکندر دو ماه در تخت جمشید ماند و سپس به رغم اندرز مشاور خردمند پیرش، پارمینُیون، ارگ شاهی را به آتش کشید و آن را منهدم کرد. علت این کار نه مستی و از خود بیخودی بود – چنان که برخی از نویسندگان برای تبرئه او ادعا کردند – و نه لذت انتقام کشی از خشایارشا که آتن را آتش زده بود... زیرا اسکندر هنوز بردة می و زنان خودفروش نشده بود تا به خاطر تائیسی، روسپی آتنی، ارگ باشکوهی را که اکنون دیگر به خودش متعلق بود، تباه کند، فرهیختگی یونانی او هم به اندازه ای نبود که وی را «قهرمان آتن» توان خواند... علت حقیقی آتش زدن پارسه این بود که می دید ایرانیان پایتختی باشکوه و مذهبی و مرکزی ملی در این جا ساختهاند که تا باقی است امید آنان به زنده ماندن دولت هخامنشی و نگه داری آیین های ملی ایرانی به جای خواهد ماند... این بود که به عمد و از روی کمال شوق آن را آتش زد». اما قرن ها در میان ویرانه های خزانه و طی کاوش های باستان شناسان، اشیاء ارزشمندی به دست آمد. از جملة این اشیا می توان به ظرفی با کتیبة آشوربانی پال، ظروف مرمرین با نام فراعنه نخو و آماسیس، شماری اشیای مصری و یونانی، ظروف مختلف، شمار زیادی پیکان آهنی و مفرغی و دیگر اشیاء اشاره کرد. علاوه بر این اشیاء، یکی از مهم ترین کشفیات اشمیت در خزانه تخت جمشید یافتن 750 لوحه گلین مُهر مانند است که بر روی جوانب آنها مطالبی دربارة کارگران، صنعتگران، کارفرمایان و نحوه و اندازة دستمزد آنان به خط و زبان عیلامی نقش کرده اند. پس از کشف این لوحه ها بود که علاوه بر کتیبه های تخت جمشید و گزارش های کم و بیش مفصل نویسندگان یونانی و رومی منبع دست اول دیگری به منابع مطالعات هخامنشی اضافه گردید که شرح کامل آن در کتاب از زبان داریوش پرفسور هاید ماری کخ آمده است. در سال 1315 (1936م) در خزانه تخت جمشید دو نقش برجسته بزرگ به طول نزدیک به 6 متر کشف شد که هم اکنون نمونه سالم تر آن در موزه ملی ایران در تهران و دیگری در جای اصلی خود در خزانه تخت جمشید نگهداری می شود. این نقش برجسته شاه را نشان می دهد که بر تخت نشسته و در دست راست یک عصا و در دست چپ یک گل دارد. در پشت سر او ولیعهد، یک حوله دار، یک سلاحدار مادی و دو نگهبان پارسی ایستاده اند. در مقابل شاه دو عودسوز قرار دارد و در پشت آنها یک صاحب منصب مادی در حالی که دست خود را در مقابل دهان گرفته و دو نگهبان پارسی ایستاده اند. تا مدت ها عموم محققان بر این عقیده بودند که شاهی که در این نقش برجسته بر تخت نشسته داریوش بزرگ است و آن که در پشت او ایستاده خشایارشا، اما آن و جوزپه تیلیا طی کارهای مرمتی پی بردند که این نقش برجسته ها در اصل در پلکان آپادانا قرار داشته اند و سپس به خزانه منتقل شده و به جای آن نقش برجسته های فعلی یعنی نقش یک در میان صاحب منصبان مادی و پارسی را کار گذاشته اند. این مطلب موجب شد که ریچارد فرای و شاپور شهبازی حدس بزنند که این نقش برجسته نشان دهندة خشایارشا و پسر بزرگش داریوش دوم است. بنا به گفتة این دو، خشایارشا در سال 465ق.م در توطئه ای که احتمالاً پسرش داریوش نیز در آن دست داشت به قتل رسید، اما داریوش نیز کمی بعد به دست اردشیر اول کشته شد و او به سلطنت رسید. فرای حدس میزند که اردشیر اول پس از رسیدن به قدرت، این یادگار ناخوشایند برادرش داریوش را به خزانه منتقل کرده و دستور داده که به جای آن نقش برجستة فعلی را قرار دهند. کاخ صد ستون این کاخ که برخی آن را «تالار تخت»، «تختگاه» و «تالار بارعام خشایارشا» نیز نامیده اند، در شمال خزانه و شرق کاخ آپادانا قرار گرفته و پس از آن، وسیع ترین بنای صفه است. ابعاد این تالار 5/88×96 متر و تالار مرکزی آن 5/68×5/68 متر بوده و نزدیک به 4700 متر مربع وسعت دارد. بنابراین، تالار مرکزی این بنا از تالار مرکزی آپادانا که حدود 3660متر مربع وسعت دارد، وسیع تر است. اگرچه ارتفاع ستون های آن 14 متر برآورد شده است اما از ارتفاع ستون های آپادانا کوتاه تر است. وجود صد ستون در تالار مرکزیِ مربع شکلِ این کاخ موجب شده است که آن را تالار یا کاخ صد ستون بنامند. براساس تحقیقات هرتسفلد و یافتن لوحه ای سنگی در گوشه جنوب شرقی تالار، بنای این کاخ در زمان خشایارشا در حدود 470ق.م آغاز و در زمان فرزند او اردشیر اول در حدود 450ق.م به پایان رسید. در هر ضلع این کاخ دو ورودی وجود دارد که درگاه آنها با نقش برجسته هایی تزیین شده است. یک صحنة بارعام چهار بار در هر طرف دو درگاه شمالی که از نظر ارتفاع بلندتر از درگاه های دیگر است، تکرار شده است. در بالای این صحنه اردشیر اول بر کرسی فرمانروایی نشسته است و روی به بیرون دارد. در برابر او دو عودسوز گذاشته اند و مردی در جامة مادی، اندکی به جلو خم شده است و با دستی عصای حاجبان را گرفته و با دست دیگر، جلو دهانش را گرفته است. در پشت سر وی مردی ایستاده است که جامة پارسی دارد. در پشت سر شاه نیز سه نفر ایستاده اند. یکی از آنان خواجه ای درباری بوده که مگس پرانی را با یک دست بالای تاج پادشاه گرفته است و حوله ای به دست دیگر دارد. نفر دوم مردی است در جامة مادی که ترکش و کمان دان و تبرزین و دیگر سلاح های پادشاه را حمل می کند. نفر سوم سربازی است پارسی که نیزه به دست ایستاده است. همة صحنه در یک قابی از گلهای دوازده پر، محاط بوده است و بالای سر پادشاه، لبة مزیّن سایه بان شاهی دیده می شود. به روایت شهبازی «فرّ ایرانی (قرص بالدار) را در میان دو صف از گاوان نر مقابل هم (در ردیف بالا) و شیران نر غران و متقابل (در پایین) نقش کرده اند». علاوه بر این در هر درگاه پنج گروه ده نفری از سربازان (در پنج ردة مقابل هم) نقش شده اند که بر این اساس دو درگاه صد ستون، مجموعة یکصد سرباز را در ده ردیف ده نفری نشان میدهند که به گونه ای نشان دهندة ارتباط صد ستون و صد سرباز است که تاج و تخت پادشاهی متکی بر آنان بوده است. درگاه های کوچکتر دیوارهای غربی و شرقی شاه (یا به باور برخی «دلاور شاهی» یا «پهلوان شاهی») را در حال نبرد با شیر و هیولا و موجودات خارق العاده نشان می دهند. درگاه های جنوبی هر کدام «برداشتن اورنگ شاهی توسط نمایندگان ملل» را نشان می دهند. این ها همان کسانی هستند که تصویر آنها بر درگاه شرقی «کاخ شورا» حک شده است، اما در این جا به صورت دو گروه 14 تایی تصویر شده اند: 4 نفر در بالا، 5 نفر در میان و 5 نفر در ردیف پایین. در مورد کاربری این کاخ دیدگاه پژوهشگران متفاوت است. اشمیت این بنا را کاخ تالار تخت می نامد و آن را ویژه نگهداری و نمایش گنجینه های سلطنتی می داند. گدار و کرفتر حدس می زنند که این تالار برای بزرگداشت سپاهیان بوده است. شهبازی نیز ابن بنا را «تالار سلحشوران» خوانده است. دروازة نیمه تمام در جلو حیاط کاخ صد ستون آثاری از دروازه ای وجود دارد که چون براساس شواهد موجود کارهای ساختمانی آن به پایان نرسیده و نیمه تمام رها شده بود، آن را «دروازة نیمه تمام» خوانده اند. طرح کلی این دروازه مانند دروازة ملل است با این تفاوت که در دو جبهه شرقی و غربی تالار ستون دار و مربع شکل مرکزی آن دو اتاق طویل وجود داشته که احتمالاً برای محل نگهبانان در نظر گرفته شده بود. این دروازه دو درگاه ورودی داشت، یکی در سمت خیابانی مستقیم که به دروازة ملل و سپس به پلکان اصلی ورودی ختم می شود و دیگری در سمت کاخ صد ستون. به عبارت دیگر این دروازه را برای آمدن افراد به کاخ صد ستون در هنگام برگزاری مراسم و آیین های رسمی طراحی کرده بودند. آرامگاه ها در دامنة کوه رحمت و مشرف به صفه تخت جمشید و در ارتفاع 40 متری، دو آرامگاه مربوط به «اردشیر دوم» و «اردشیر سوم» به صورت فرورفتگی در کوه دیده می شود، اما معلوم نیست کدام آرامگاه متعلق به کدام «اردشیر» است. آرامگاه منسوب به داریوش سوم نیز در پشت تپهای در جنوب صفه تخت جمشید وجود دارد که ناتمام رها شده است. این آرامگاه ها از لحاظ کالبدی کمابیش دارای شکل و خصوصیات نسبتاً مشترکی هستند. نمای هر آرامگاه به شکل یک چلیپا (صلیب) یا چهار بازو با سطح تقریباً مساوی است. شاخه بالا یک آیین دینی و یا شاهی را نشان می دهد: شاه هخامنشی در جامة پارسی، کمان به دست بر روی سکویی سه پله ای ایستاده است و روی به آتشی دارد که بر فراز آتشدانی در حال اشتعال است. بر فراز صحنه، نقش انسان بالدار (فرّ کیانی) با حلقه و دست گشوده، نقش شده است و در گوشه راست، ماه را به صورت قرصی یا هلالی بزرگ در پایینش می بینیم. در دو سوی مجلس سه جفت بزرگ زاده ایرانی در جامه پارسی (یا مادی) نقش شده اند که با خودِ شاه هفت نفر می شوند، پادشاه و آتشدان بر روی تخت بزرگ شهریاری جای دارند که گوشه هایش برجسته و به شکل نیم تنة شیر است و لبه اش با گل و بوته آراسته شده است. دو ردیف از نمایندگان ملل تابع با لباس های محلی تخت را بر سر دست نگه داشته اند. این افراد را از کتیبه هایی که پهلویشان نوشته شده است، می توان شناخت. (نام ملل تابع در قبل و شرح آن در مقاله نقش رستم ذکر شده است). قسمت مرکزی جبهة آرامگاه منقوش است به نمای یک کاخ هخامنشی: در وسط دری است به عنوان نماد ورود به جهان دیگر و در دو سوی آن چهار نیم ستون به دیوار چسبیده با سر ستون گاو دو سر. در درون آرامگاه صندوق هایی برای جا دادن کالبد مردگان تعبیه کرده اند که به شکل مکعب مستطیل و به ابعاد 20/1×2 متر می باشند. در دین ایرانیان باستان آب و آتش و خاک، سه آفریده مقدس اهورامزدا بوده اند و مقام بلندی داشته اند، از این جهت آلودن آنان به پلیدی روا نبوده است. در باور ایرانیان باستان وقتی که جان از تن به در می رفت کالبد سرد می شد و اهریمن بر آن نفوذ می یافت و پلیدش می کرد. بنابراین، نمی توانستند مرده را بسوزانند یا در آب افکنند و یا در خاک پنهان سازند. پس ناچار راه های دیگری یافته بودند. یکی دخمه نشینی بود. کالبد را بر بلندی و یا در جایی پرت و دور افتاده (این مکان ها بعداً به دخمه شهرت یافت) می گذاردند تا حیوانات و پرندگان گوشتخوار به زودی گوشتش را پاک کنند. (یعنی همان کاری که مار و مور و کرم ها در مدت زیادی با مردة به خاک سپرده می کنند)، سپس استخوان ها را می گذاردند آفتاب بخورد و پاک شود و سپس آنها را جمع کرده، در استخوان دان (=استودان، ستودان) می گذاردند. از این استودان ها در گوشه و کنار تخت جمشید (مثلاً در دامنة کوه در شمال شرقی صفه) فراوانی یافت می شود، اما راه دیگر آن بود که کابد را بشکافند و قسمت های نرم را بیرون آورند و با موم و یا انگبین و مشک بیالایند و به اصطلاح «مومیایی» کنند و در درون صندوقهایی از سنگ بگذارند (تا نه آب، نه آتش و نه خاک را با آنها سر و کاری نباشد) و رویشان را محکم بگیرند. در ابتدا این «صندوق های سنگی» را مثل یک خانه، سرپا می ساختند، مثل آرامگاه کوروش در پاسارگاد و آرامگاه کمبوجیه دوم در همان جا (که آن را زندان سلیمان می خوانند) اما بعد داریوش و جانشینانش، آرامگاه های در سنگِ کوه کنده شده را ترجیح دادند و همه آرامگاه را در تخت جمشید و نقش رستم به یک وضع مشابه ساختند که مبیّن اعتقادات دینی آنان بود.

اطلاعات تماس و آدرس
  • وب سایت :
    http://www.fafarschto.ir
  • آدرس :
    شیراز - تخت جمشید - مرودشت
  • در خصوص ساعت کار
    قبل از مراجعه هماهنگ شود
  • محدوده قیمت
    ارزان
موقعیت مکانی و مسیریابی
به اشتراک بگذار تا بــبــیــنــن ...
mood_bad
  • هیچ دیدگاهی وجود ندارد.
  • chat
    یک بررسی اضافه کنید
    به اشتراک بگذار تا بــبــیــنــن ...