تور مجازی
توضیحات شغل من

نقش رستم در شهرستان مرودشت و در 6 کیلومتری تخت جمشید، در مسیر راه اصلی شیراز – اصفهان و در امتداد کوه استخر، حسین کوه و یا کوه نِفِشت در دشت مرودشت رو به سمت شمال غربی، محوطه ای وجود دارد که آثاری از دوران هخامنشی و ساسانی در آن نقش شده است. این محوطه که دربرگیرندة آرامگاه های پادشاهان هخامنشی و حجاری های دوره ساسانی بر روی سنگ هاست، نقش رستم خوانده می شود. در دوران اسلامی این آثار را به جمشید و پادشاهان کیانی نسبت داده و به مناسبت تصاویر منقوش شده پیروزی پهلوانان ایرانی بر دشمنان در این نقوش، این تصاویر را به نام رستم، پهلوان حماسی ایران خوانده، این مکان به نقش رستم معروف گردیده است. در این محوطة تاریخی آرامگاه های شاهان هخامنشی، کعبه زردشت، کتیبه ها و نقش برجسته های ساسانی و آتشدان های سنگی قرار دارد. یکی از آثار منقوش در نقش رستم حجاری عیلامی بر فضایی مستطیل شکل به طول 7 متر و ارتفاع 5/2 متر می باشد که تصویر خدا و الهة عیلامی را در حالتی نیمرخ به وی چپ نشان می دهد که بر تختی مزیّن به تصاویر مار نشسته اند و گروهی نیز در حالت نیایش آنان، به تصویر کشیده شده اند. در دست راست مجلس و پشت سر تخت، خدایی عیلامی، مردی با ریش و موی انبوه و بلند رو به الهه دارد و در حالی که دست ها به سینه گذارده به حالت احترام ایستاده است. کلاه وی گرد است و با بندی بسته شده و قسمت پیشین آن جلو آمده. در سمن چپ تخت دومی، اثری از یک شخص دیگر دیده می شود که دامن زنگوله مانند پوشیده که احتمالاً یکی از پرستندگان بوده است. بقیة نقش محو شده، تنها در سمت چپ مجلس، سر و نیم تنة یک نفر دیگر مشخص است. وی تاجی کنگره دار بر سر نهاده و رو به طرف راست یعنی مقابل اورنگ نشینان و مرد بلند ریش دارد. در مورد تاریخ این نقش هرتسفلد و گروهی قدمت آن را به 4000 سال پیش مربوط می دانند. دکتر شهبازی تاج کنگره دار ملکه و کلاه نوک تیز و جلو آمدة پادشاه عیلامی را از نقوشی می داند که تاریخشان مربوط به حدود 800 تا 600ه.ق می باشد. آرامگاه داریوش بزرگ: داریوش از خاندان هخامنشی و از تیرة پاسارگادی و از قوم پارسی و از نژاد آریایی بود. پدران وی از دیرباز بر سرزمین پارس پادشاهی داشتند و پسرعموی پدرش، کوروش بزرگ و پسر او کمبوجیه، پهناورترین شاهنشاهی تاریخ را به وجود آوردند که از رود دانوب در اروپا تا دریای آرال در آسیای مرکزی و از اقیانوس هند و رود سند تا حبشه و لیبی گسترش داشت. وی 36 سال فرمانروایی کرد و در شصت و چهار سالگی در سال 489ه.ق درگذشت. وی را در آرامگاهی سنگی که در «کوه نقش رستم» به دستور خود او برایش آماده ساخته بودند، به خاک سپردند. آرامگاه داریوش به شکل صلیبی است با چهار شاخة مساوی در دل صخره ای که 60 متر ارتفاع دارد. از بالای صخره رو به پایین سنگهای برجسته را تا اندازه ای هموار کرده اند و سپس از خطی 26 متر پایین تر از قلة صخره، سینة کوه را در جبهه ای به وسعت 90/10 متر تراشیده و 50/8 متر پایین رفته اند تا شاخة بالایی صلیب تمام شده، آن گاه وسعت جبهه را دو برابر کرده، دو شاخة میانی را به ارتفاع 63/7 متر کنده اند و سپس به تراشیدن شاخة پایینی پرداختهاند و 80/6 متر دیگر پایین رفته اند. بدین ترتیب ارتفاع کل جبهة آرامگاه 93/22 متر می باشد. شاخة بالایی آرامگاه یک آیین دینی و یا شاهی را نمایش می دهد: شاهنشاه هخامنشی در جامة پارسی و با کمان (اسلحة ملّی ایرانیان) بر روی سکویی سه پلّه ای روبهروی او می سوزد، نیایش می کند. بر فراز سر شاهنشاه، انسان بالداری که مظهر «فرّ کیانی» اوست، حلقة فرمانروایی را برای داریوش می آورد و از گوشة راست صحنه، هلالی با گوی بسیار نازک سر برآورده است. سکوهای زیر پای پادشاه و زیرِ آتشدان، بر روی تختی بزرگ- که اورنگ شاهنشاهی است- جای دارند و سی تن از نژادگان قبایل شاهنشاهی هخامنشی این اورنگ را بر سر دست گرفته، به سوی خانة ابدی داریوش میبرند. در دو سوی داریوش یاران و نزدیکان وی ایستاده اند. بر دو شاخة میانی، نمای کاخی با یک در نقش شده که بسیار شبیه به کاخ اختصاصی داریوش در تخت جمشید است. در این کاخ به دهلیزی باز راه می یابد که موازی با دو جبهة دو شاخة میانی صلیب، به درون کوه پیش می رود و سه اتاقک دارد که هر کدام دارای سه قبر صندوق مانند می باشند. این نُه قبر متعلق به داریوش و نزدیکان وی بوده. جبهة شاخة پایینی صلیب بی نقش است. بر فراز آرامگاه، پیکر تراشیدة داریوش بزرگ با 70/2 متر بلندی وجود دارد و در سمت چپ مجلس، به حالت نیم رخ و رو به سمت راست، بر روی سکویی سه پله ای ایستاده است. وی تاجی کنگره دار بر سر نهاده و ردایی بلند و گشاد آستین و پرچین و شکن به تن کرده که با رنگ های درخشان تزیین شده بوده، کفشش ساده است و نیم تنه و دامنش دارای کمربندی است. ریشش را بلند و حلقه حلقه ساخته مویش را پیچ در پیچ در پشت سر انبوه کرده و حلقه ای از گوش (راست) آویخته و دستبندهایی منقش بر مچ دارد. وی با دست چپ یک سر کمانی پارسی را گرفته است و آن را عمودی به گونه ای حمل می کند که سر دیگرش بر پشت پای چپش جای دارد. دست راست شاهنشاه نیایشگرانه جلو آمده و با کف و انگشتان باز به سوی آتش شاهی و فرّ شاهی دراز گشته است. روبهروی پادشاه «آتش شاهی» بر فراز آتشدانی روشن است. آتشدان ساقه ای تقریباً مکعب مستطیلی دارد که در آن طاقچه ای کنده اند و زیرش سکویی با سه پایة مکعبی، یکی کوچکتر از دیگری قرار گرفته و جبهة آرامگاه های هخامنشی تکرار شده است. بالای صحنه، نیم تنة شاهنشاه در حالت نیمرخ رو به سمت چپ از دو حلقة متّحد المرکز بیرون آمده و دست راست را به نشانة برکت، کمی بالا آورده و با کف و انگشتان باز به جلو دراز کرده و با دست دیگر حلقة پادشاهی را گرفته است. به آن دو حلقة متحد المرکز، تنة عقابی با دو بال بزرگ گشاده وصل است که با نیم تنة شاهنشاه مجموعاً یک «انسان بالدار» را تشکیل می دهد. حلقة بالدار اصلاً از مصر آمده و نشانة هوروس – خدای آفتاب – بوده است. غربیان انسان بالدار در هنر هخامنشی را «مظهر اهورامزدا» دانسته و پارسیان مزداپرست آن را «فروهر» خوانده اند. دکتر شهبازی معتقد است که «انسان بالدار» نقوش هخامنشی «فرّ کیانی» است و وقتی که دو سرباز آن را نگهبانی می کنند، در حقیقت «شاهی» ایرانی را پاسبانی می کنند. در گوشة بالایی سمت راست، ماهی نقش شده که هلالی درشت و آویخته دارد و درون شکم و بالای آن را قرصی نازک پوشانیده است. این هلال رو به پایین و قرص دار در آسمان ایران نمودار شب های بیستم تا بیست و دوم ماه می باشد. در سمت چپ مجلس، پشت سر داریوش، دو سنگنبشته میخی حک شده است. سنگ نوشته ای که در پشت سر پادشاه است، به زبان و خط فارسی باستان است و 60 سطر دارد و سنگنبشتة دیگر که در کنار صحنه است، کوتاه تر شده و به زبان و خط عیلامی می باشد؛ اما مضمون هر دو متن کمابیش یکسان است. حروف این سنگ نبشته ها به رنگ آبی مزیّن بوده. سنگ نوشته نخست خدای بزرگ اهورامزدا است/ که این بوم را آفرید/ که آن آسمان را آفرید/ که مردم را آفرید/ که شادی مردمان را آفرید/ که داریوش را شاه کرد/ یگانه شاهی از بسیاری/ یگانه سالاری از بسیاری./ من داریوش شاهِ بزرگ(م)/ شاه شاهان/ شاه بوم های گونه گون زبان/ شاه این جهان دور و فراخ/ پور ویشتاسب – نوة ارشام/ هخامنشی تبار/ پارسی، پسر پارسی/ ایرانی، آریایی نژاد./ گوید داریوش شاه:/ این هاست کشورهایی/ که من/ به خواست اهورمزدا/ بیرون از پارس گرفتم/ برایشان فرمان راندم/ مرا باژ آوردند/ آنچشان از من گفته شدی/ همان انجام دادندی/ قانونی کز آن مِنِست/ پایدارشان نگهداشت:/ ماد، عیلام، خراسان/ هرات، بلخ، سغد و خوارزم/ زرنج، رخج، بومِ صدگاو/ گندارا، هندوستان/ خاک سکاهای هوم پرست/ بوم سکاهای تیزخود/ بابل زمین، آسورستان/ کشور تازیان، مصر و ارمن/ کاپادوکیا، مرز لودیان/ ولایت یونیان آسیا/ بوم سکاهای آنور دریا/ کشور تراکیان و مقدونیان/ و یونانی ها که خُودِ سپروار پوشند/ لیبی، حبشه، ولایت مکران/ (و آن بوم که) کاریا (خوانند)/ گوید داریوش شاه: چون اهورمزدا جان را/ دستخوش آشوب دید/ آن را به من سپرد/ شهریاری مرا بخشید/ این ست که من شاهم!/ این بوم را، بخواست اهورمزدا/ ز آشوب، من رها کردم/ و بر جایش پایدار بنشینم/ هر آن چه گفتم به مردم این مرز/ به کامِ من، همن کردند/ هان مرد! هر آینه بیاندیشی:/ «چند است شمار آن بوم ها/ که داریوش شاه زیر فرمان داشت؟»/ پس چشم بر آن نقش ها دوز/ که اورنگ را بر دوش دارند/ آن گاه خواهی دانست. آن گاه به روشنی خواهی دید:/ که نیزة پارسی مردی/ تا چه مرزهای دور فرا رفته!/ آن گاه به روشنی دریابی/ که پارسی مردی به دور از پارس/ بسی رزم خسته، نبرد آورده!/ گوید داریوش شاه:/ این ها که انجام پذیرفتست/ همه را به خواست مزدا کرده ام/ اهورمزدام یاری کرد/ تا این همه به انجام رسید./ چنان باد که اهورمزدا مرا/ و این خاندان شاهی و میهنم را/ از گزندها دور داراد!/ از اهورمزدا چنین می خواهم!/ بادا که اهورمزدای بزرگ/ مرا این بویه ها برآود!/ هان مرد! آن چه اهورمزدا فرمود/ تو را ناخوش میایاد!/ رَهِ راستی فرو مگذار/ و آشوب بر مخیزان! سنگ نوشتة دوم خدای بزرگ اهورمزداست/ که این شگرفت دستگاهِ دلپسند/ - که پایدار است- بیافرید/ که شادی مردمان را بیافرید/ که داریوش شاه را/ خرد بخشید و تخشایی./ گوید داریوش شاه:/ چنانم، بخواست اهورمزدا/ که راستی را دوست دارم/ و بدی را دشمن/ پسندم نیست که توانایی بینوایی را ستم کند/ یا بزرگی از زیردستی زور بشنود/ هر آن چه داد باشد آن پسند من افتد./ دروغ زنان را دوست نی ام/ در دل خویش تخم کین نمی کارم/ به تندی هایم با خِرَد، نیک چیرهام/ کسی که همراهی همدستی کند./ درخور کوشش وی پاداشم دهم/ آن کاو گزند رسان و ستم کند/ بایسته و به اندازه گوشمالش دهم/ نمیخواهم کسی زیان رساند و سزا نبیند/ آن چه کسی به بدخواهی دیگری گوید/ مرا پذیرفته نمی آید/ جز آن که بر راه قانون نیک/ گواه است آردُ داوری بیند./ ز آن چه کسی فراخور حال خویش/ از بهر من کند یا به من فرا آرد/ آن به کام من شیرین آید/ و خشنودی ام بیکرانه باشد/ ادراک و اراده ام چنین است/ هر آینه تو ز آن چه بر دست من رفته/ - چه در زادگاهم، چه در آوردگاه-/ (اثری) بینی، یا چیزی بشنوی/ (بدانی) که ایدونست تخشائی ام/ فراتر و تیزتر از اندیشه و دانستن/اینست تخشایی ام، خدایم گواست:/ - تا جایی که توش و توان دارم-/ در جنگجویی نبرده ای خوبم/ آن گاه که در میدان رزم باشیم/ چون کسی را ز دور بینیم/ به نیروی ادراک و خرد/ دانم که دژاندیش باشد/ یا که بهجوی و نیکخواه/ با ادراک و ارادة خویش/ نخستین کسی هستم/ که تصمیم می گیرم کار شایسته را/ چون دشمنی را بینم و چون دوست داری را/ ورزیده مردی ام، هم به دست، هم به پا/ به هنگام سواری، سوارکاری نیکم/ به گاه کمان کشی، تیرافکنی چیره دست/ خواه از فراز باره، یا که بی ستور/ در نیزه وری، نیزه وری خوبم/ خواه از روی اسپ، خواه از روی خاک/ هنرهایی که اهورمزدا به من بخشیده/ - و توانسته ام به کارشان گیرم/ بر این گونه اند/ هر آن چه بر دست من رفته است/ همه را با هنرهای خویش/ - که اهورمزدایم عطا فرموده است/ به انجام رسانیده ام/ ای بشر! دریاب به نیکی که من/ چسانم، و هنرهام چه اندازه/ و برتری ام چگونه و تا کجا!/ مگذار آن چه در این باب شنوده ای/ بر تو نادرست نماید./ آن چه این جا (نبشته اند) بنگر/ روا مدار که قانون شکنی باشی/ یا که قانون بر کسی نمان ماند/. در پایین متن عیلامی، کتیبه ای بیست و پنج سطری به خط آرامی نقر شده است. هرتسفلد در سال 1923م متوجه شد که در آن یک نفر به نام «اردشیر» نام رفته و در نتیجه تاریخ آن را به حدود سال 465ه.ق نسبت داد. هنینگ در سطر چهارم آن نام سلوکوس را تشخیص داد و آن را متعلق به دورة سلوکوس نیکاتور (حدود 280ه.ق) دانست، اما آلتهایم استدلال کرد که آمدن نام سلوکوس بی لقب شاه، مبین آن است که وی سلوکوس اوّل بوده بنابراین کتیبه مربوط به سال های 312 تا 305ه.ق است. دو رده از «اورنگ بران» تخت شاهی را بر سر دست ها گرفته اند. همة آنان مسلحند و همة آنان از یکدیگر متمایز شده اند. به علاوه با پهلو نبشته هایی مانن « این است پارسی»، «این است مادی» معذفی شده اند. سر همه از نیمرخ نمایان است، ولی بازو و کمرشان از روبهرو و پایین تنه شان به وضعی که هر دو حالت دید را در خود ادغام کرده، نقش شده اند. این اورنگ بران در ردیف بالایی از چپ به راست عبارتند از: پارسی با جامة چین دار پارسی که تا قوزک پا می رسد و کلاه افراشتة پارسی پوشیده است، خنجر کج به کمر زده و ریش را گرد تراشیده. مادی با لباس سواری مادی مشتمل بر قبای تنگ چسبان که تا بالای زانو می رسد، شلوار سواری با مهمیز پای چسبان و تیغ کوتاه که در سوی راست از کمربند آویزان است و به وسیلة تسمه ای به پای راست بسته شده، کلاه نمدی نیم بیضوی به دنبالة نوار شکل آویخته و ریش چهار گوش که در انتها کمی باریک تر می شود. خوزی که مانند پارسی جامه و تجهیزات دارد. پارثوی (خراسانی) با جامه ای همانند جامة مادی بدون کلاه، موی سرش را بسته و یا یک کلاه کوچک و چسبان پوشیده است. هراتی با جامة سواری همانند لباس مادی و پارثوی، اما شلوارش گشاد است و تا زیر زانو می رسد و زیرش چکمه ای بلند که نوک کمی برجسته دارد، پوشیده، کلاه ندارد ولی تیغ کوتاه به کمر آویخته. بلخی که لباس سواری مانند مادی و پارثوی پوشیده، شلواری که گشادتر برش داده شده و در قوزک پا تنگ شده. بی کلاه است و تیغ دارد. سغدی، جامة سواری دارد اما به جای قبای صاف مادی، جامهای ردادار پوشیده که در پیش سینه گرد است و حاشیه دارد، کلاه، تیغ و ریش نوک تیز دارد. خوارزمی با پوششی همانند سغدی است. زرنکی (سیستانی)، جامه ای همانند هراتی دارد، اما چکمه اش کمی بلندتر است. 10. رخجی، لباسش همچون سیستانی است و کلاه چسبان کوتاه دارد. 11. ثته گوشی، بالا تنه اش لخت است و لنگی پوشیده که تا بالای زانو می رسد، ساق و پای برهنه و ریش تیز دارد. بی کلاه است اما شمشیر کجی حمایل کرده. 12. گندارایی، جامه اش مانند لباس ثته گوشی است و ریشش مانند پارسی. موی بلند تابداری به سر بسته است و تیغی به کمر آویخته. 13. هندو، لباسش همچون پوشاک ثته گوشی و گندارایی است. موی بلند و ریشی تیزتر از ریش گندارایی دارد و شمشیر حمایل کرده دارد. 14. سکایی هوم ورگ، همان جامة سغدی و خوارزمی را پوشیده وریشی چون پارسی دارد. اورنگ برای ردیف پایینی از چپ به راست عبارتند از: 15. سکایی تیزخود که همان جامة سکایی هوم ورگ را پوشیده ولی کلاهی نوک تیز که به پشت تاب برداشته، به سر نهاده. 16. بابلی، قبایی کمردار پوشیده و روی آن روپوش چین دار بلندتری به تن کرده و کلاهی زنگوله دار با منگوله ای به پشت آویخته بر سر دارد، ریش چانه را گرد تراشیده و اسلحه ندارد. 17. آشوری، همان بابلی را بدون عبا دارد، شمشیر کوتاه کج به کمر زده. 18. عرب، پیراهن تنگ و کوتاهی به تن کرده و رویش عبایی دراز پوشیده. شمشیر دراز آویخته دارد و بی کلاه است. 19. مصری، جبة بلند قباواری که تا قوزک پا می رسد، پوشیده و شمشیری به کمر آویخته، بی کلاه است و موی مجعدی دارد. 20. ارمنی، لباس مادی پوشیده و کلاهی به سر دارد که بالای پیشانی قبه دار می شود. ریش پارسی دارد. 21. کاپادوکیه ای، لباسی مانند جامة ارمنی دارد. 22. لودیه ای، قبایی کوتاه داشته و بر آن ردایی به همان اندازه پوشیده است. کلاه ندارد و شمشیر بلند آویزان دارد. 23. ایونیه ای، همان جامة لودیه ای را دارد، سرش برهنه است و شمشیر آویزان دارد. 24. سکایی آنور دریا، جامه ای مانند سکاها پوشیده و کلاهی همچون سکایی بر سر دارد. 25. اسکودرایی، لباس سکایی و کلاه پتاسوس و آریا کلاه تیزخود پوشیده. به تیغ و دو زوبین مسلح است. 26. یونانی پتاسوس پوش، همان لباس ایونیه ای را دارد. 27. پوتایی (=اهل لیبی)، قبای دراز پیراهن واری مانند مصری پوشیده و روی آن جبه ای ریشه دار که از روی دوش به پایین متمایل می شود، به تن کرده. دو نیزه نیز دارد. 28. کوشیایی (=حبشی) پیراهن کوتاه کمرداری پوشیده و روی آن شالی بلند که پهلویش چاک خورده است، افکنده است. تیغ آویزان و موی مجعد دارد وبی کلاه است. 29. مک (=مکرانی)، پیراهن کوتاه کمردار پوشیده، شمشیر آویزان دارد و کلاه بر سر نگذاشته. 30. کرکه ای (=کاریه ای)، زیرپوش کوتاه به تن کرده و رویش شنلی به همان بلندی انداخته. بی کلاه است وشمشیر آویزان دارد. دیوارهای دو جانب شاخة بالایی صلیب نیز منقوشند. دیوار سمت چپ چهار بخش دارد: در قسمت بالایی، موازی با دو کتیبة مذکور، روایت آکدی همان کتیبه نقر شده است. همچنین سه مجلس حجاری وجود دارد: بالایی دو سرباز نیزه دار را نشان می دهد که در لباس پارسی اند و مجلس های میانی و زیرین نیز هر کدام یک سرباز نیزهور «پارسی» را به تصویر کشیده اند. بر روی دیوار مقابل، سه نفر در جامة پارسی اما بی اسلحه نقش شده اند که هر سه دست چپ را به سوی صورت بالا آورده اند و آستین بلند و گشاد خود را بالا کشیده اند. همة این افراد بزرگتر از «اورنگ بران» اما کوچک تر از شاهنشاه نشان داده شده اند. دو جانب شاخة بالایی صلیب به قابی منقوش مزیّن است. قاب سمت چپ سه سرباز را نشان می دهد. بالایی در جامة پارسی است و کمانی بر دوش انداخته و نیزه ای بلند به دست دارد که تهِ گوی مانندش را بر نوک پا نهاده. کلاه وی کوتاه و استوانه ای و حلقه مانند است و کفشش سه بندی است. بالای سرش سنگ نبشته ای است که میخی به سه زبان فارسی باستان، عیلامی و آکدی که می گوید: «گئو بَروَیِ پَتیشخواری، نیزه دار داریوش شاه». نفر میانی جامة مادی دارد و در دست راست تبری جنگی دارد و با دست چپ تسمة یک کمان دان و ترکش مرکب را گرفته است. بالای سرِ وی، سنگ نبشته ای است به سه زبان: «اسپه کَانه کمان دار، که تبرزین داریوش شاه را حمل می کند». برقاب سمت راست جبهة بالایی سه نفر دیگر در جامة پارسی نقش شده اند که بی اسلحه اند و با دست چپ پارچة لباس را بالا آورده، حالت درودگویی دارند. این افراد نیز بزرگ تر از اورنگ بران نقش شده اند. بر دیوارهای درونی جبهه، سه غیرنظامی در سمت راست و چهار نظامی در سمت چپ وجود دارد. بر قسمت بیرونی، سه غیرنظامی بر قاب سمت راست و سه نظامی بر قاب سمت چپ و خود داریوش مجموعاً هفت نفر نقش شده اند. براساس نظریه اشمیت، کاخ منقوش بر جبهة آرامگاه در بیشتر خصوصیات همانند کاخ تچر است. درازای جبهه 57/18 متر، زیرستون ها مکعب دو پله ای، بلندی جرزهای دو جانب 53/7متر، فاصلة میان مرکز ستون ها 15/3 متر، عرض درگاه 40/1 متر میباشد. بر دیوار کاخ منقوش بر آرامگاه، در فاصلة بین ستون ها، کتیبه هایی نقر کرده اند و فقط غربی ترین قسمت خالی مانده است. بر سمت غرب درگاه متن فارسی باستان نبشته داریوش در نقش رستم به 60 سطر منقور است. بر سمت شرقی درگاه متن عیلامی همان نبشته کنده شده و بر شرقی ترین قسمت متن آکدی را کنده اند. در زیرِ متن عیلامی، نبشته ای است به خط آرامی از دورة بعد از هخامنشی، که هرتسفلد در سال 1303 متوجه آن شده است. شاخة پایین صلیب آرامگاه کاملاً بی نقش است. در جلو آرامگاه، ایوانی دراز و کم عرض تراشیده اند که از میانش درگاه ورودیِ به درون دهلیزی بلند و باریک راه می یابد. محور طولی این دهلیز موازی با جبهة بیرونی آرامگاه است و 72/18 متر طول، 13/2 متر عرض و 70/3 متر بلندی دارد و سقفش کاملاً مسطح است. روبهروی در گاه ورودی و عمود بر محور طولی دهلیز، اتاقکی مستطیلی در دل کوه کنده اند که 80/2 متر پهنا و 75/4 متر درازا دارد، سقفش صاق و همسطح سقف دهلیز است. کف اتاقک 05/1 متر از کف دهلیز بالاتر است. بنابراین اتاقک در حقیقت شکل طاقچه ای بسیار بزرگ را پیدا می کند. در کف این اتاقک، سه حفرة مستطیل شکل صندوق مانند کنده اند که 10/2 متر طول و 05/1 متر ژرفا دارد و همسطح کف دهلیز است. عرض هر حفره در بالا 05/1 متر است و لبه ای به ضخامت 5/17 سانتی متر دارد. بنابراین پهنای اصلی حفره 98 سانتی متر می باشد. ظاهراً حفرة درونی مدفن داریوش بزرگ بوده و دو حفره کناری مدفن پدر و مادرش. برای عدم نفوذ آب به درون صندوق های سنگی، آبراهه های بسیار باریکی در سه طرف اتاقک ایجاد کرده اند تا آب را به درون جوی باریکی در کف دهلیز و کناردیوار برساند. نقش برجسته بهرام دوم در زیر آرامگاه داریوش، دو سنگتراشی بزرگ از دورة ساسانی وجود دارد که هر دو نبرد شهریارانی اسب سوار را نشان می دهند که دشمنان خود را سرنگون کرده اند. نقش پایینی احتمالاً و نقش بالایی به قطعیت بهرام دوم منسوب شده است. نقش بالایی 7 متر طول و 3 متر ارتفاع دارد و در آن نبرد پیروزمندانة بهرام دوم با دشمنی که هویتش معلوم نیست، نقش شده است. شاه دو بال عقابی از تاجش گشوده شده، گوی و تاج نواردار وی نیز به خوبی مشخص شده است. بازوبند و کفش و کمرش نیز نوارهای شاهانه دارد. کت تنگ کمردار و شلوار گشاد پرچین بر تن دارد. ترکش بلند بر ران آویخته و با نیزه ای بزرگ و بلند، سینة دشمن را می شکافد. اسب وی چهار نعل می تازد و زین و یراق و دم و کاکل آراسته دارد. جوانی با کلاه خود و زره، زیر دست و پای اسب افتاده و کشته شده. پشت سر شاه، درفش داری ایستاده و در حال کشیدن درفش است. دشمن شاه نیز سواره و نیزه ور بوده. نیزة بلند وی در دستش مانده، ولی خودش هنوز سرنگون نشده و اسبش هم از جای کنده نشده، اما شدت حمله و ضرب نیزه شاهی مرگبار بوده است. تاریخ این سنگتراشی را به حدود سال 285م نسبت می دهند. نقش برجسته بهرام سوم بر فراز نقش پیروزی بهرام دوم و متصل به آن نقشی به طول 70/6 متر و عرض 35/2 متر تراشیده اند که با نقش پایینی ارتباط دارد و به همین جهت آن را به بهرام نسبت داده اند. در این نقش فرمانروایی سواره زره پوشیده، با نیزه ای بلند دشمنی را از پای در می آورد. این فرمانروا تاج ندارد و کلاهش درست مشخص نیست. نوارهای بلند شهریاری از پشت سرش آویخته و کفش وی نیز نواردار است. ترکش بلند و جامه اش همانند شاهان ساسانی است. بنابراین او را یک شاهزادة ساسانی دانسته اند. اشمیت احتمال داده که وی شاهزاده بهرام است که بعد از پدر در سال 293م چهار ماه به عنوان بهرام سوم بر تخت نشست. اسب شاهزاده زین و یراق آراسته دارد و جوانی با کلاه خود و زره، زیر دست و پای آن افتاده است. دشمن شاهزاده نیز سوار بر اسبی آراسته است. قدمت این نقش برجسته را به حدود سال 285م نسبت می دهند. آرامگاه خشایارشا خشایارشا پسر داریوش بزرگ و دختر زادة کوروش بود. وی در حدود سال 520ق.م متولد شد. در سال 465ق.م شبی دو تن از یارانش او را کشتند. کالبد خشایارشا را به نقش رستم آورده، در آرامگاهی که به فرمان وی در 100 متری شرق و شمال شرقی آرامگاه داریوش بزرگ برایش آماده شده بود، به خاک سپردند. این آرامگاه به طور کلی همان خصوصیات آرامگاه داریوش را دارد. جبهة آرامگاه خشایارشا چهار صلیب مساوی دارد. در بالا «فرّ کیانی» و ماه و آتش شاهی بر فراز آتشدان پایه دار و نقش خشایارشا در حال نیایش را حک نموده اند، ولی کتیبه ای در این بخش وجود ندارد. تاج خشایارشا ظاهراً کنگره دار بوده است. بر دو سوی شاخة بالایی صلیب نقش یک نیزه دار، یک کمان کش و یک نیزه دار دیگر(یکی بالای سر دیگری) برقاب دست چپ و سه پارسی بر قاب دست راست و قرینة آنان، سه ردیف دوتایی نیزه دار پارسی بر دیوار سمت چپ و سه پارسی بر دیوار سمت راست حک شده است. نقش اورنگ بران و کاخ نیز همانند نقوش آرامگاه داریوش است. دهلیز آرامگاه خشایارشا به ابعاد 3 متر در 60/6 متر بوده . تنها یک اتاقک دارد که درست روبهروی درگاه است و در آن سه قبر کنده اند. قبرها کمی بزرگ تر از قبور آرامگاه داریوش اند اما سرپوش مقعر دارند. سقف اتاقک و دهلیز به حالت طاق منحنی است و ارتفاع دهلیز 70/3 متر می باشد. تاریخ احداث آرامگاه خشایارشا را می توان در حدود سال های 480 تا 466ق.ب دانست. آرامگاه اردشیر اول اردشیر اول فرزند خشایارشا در سال 465ق.م به حکومت رسید. وی زیر نفوذ مادرش ملکة امیستریس بود و در 423ق.ب وقتی که نزدیک به 60 سال داشت، درگذشت. کالبد او را در نقش رستم، در آرامگاهی که در 37 متری سمت چپ آرامگاه داریوش بزرگ بود، به خاک سپردند. آرامگاه اردشیر اول همانند آرامگاه داریوش است ولی بسیار آسیب دیده است. در آرامگاه اردشیر پایة آتشدان کوتاه تر است و فرّ کیانی فقط یک حلقة صاف و بی مهره دارد. درون آرامگاه سه اتاقک دارد، اما تفاوت هایی با آرامگاه داریوش دارد. دهلیز به صورت مکعب مستطیلی است که ابعاد آن 4/2 متر بلندی از کف تا سقف، 90/1 تا 20/2 متر عرض و 65/10 متر طول است گوشة جنوب شرقی آرامگاه تنها چند سانتی متر با دیوار جبهه فاصله دارد در حالی که گوشة شمال غربی اش بسیار در کوه پیش رفته است. در هر اتاقک یک قبر کنده اند. قدمت احداث آرامگاه اردشیر اول را بین سال های 450 و 430ق.م می دانند. در زیر آرامگاه اردشیر اول هخامنشی دو نقش برجسته از دورة ساسانی دیده می شود که هر دو «نبرد سواره» را به تصویر کشیده است. نقش بالایی منسوب به آذر نرسه است و نقش پایینی مربوط به هرمزد دوم است. نقش نبرد هرمزد دوم 40/8 متر طول و 4 متر عرض دارد. در این نقش هرمزد دوم سواره در حال سرنگون کردن دشمنی زره پوش و سوار است. چهره و تاج این شاهنشاه آسیب دیده. هرمزد کت تنگ کمردار و شلوار گشاد و پرچین و ردای بلند سگک دار پوشیده و نوارهای بلند از دیهیمش به پشت افتاده و گیسوی بلندش بر شانه افتاده و ریشش از حلقه ای گذشته. کفش وی روبان شاهانه دارد و ترکشی بزرگ بر آن آویخته که تزیینات زیاد داشته. اسب وی زین و یراق آراسته دارد. پشت سر شاه مردی با کلاه خود و گوی کوچکی بر سر ایستاده. دشمن هرمزد یک ایرانی زره پوش است که نیزة بلند هرمزد در شکمش فرو رفته و خود و اسبش را از جا کنده. کلاه وی، خودی با نوار دیهیمی، بلند و افشان است و روی آن دو نشان حک شده است. تاریخ نقر نقش هرمزد دوم، مربوط به حدود سال 305م است. بر فراز نقش نبرد هرمزد دوم مجلسی حجاری شده که اشمیت آن را متعلق به آذر نرسه، پسر هرمزد دوم می داند که تنها چند ماهی پادشاهی کرد. آرامگاه داریوش دوم غربی ترین آرامگاه نقش رستم که حدود 33 متری سمت جنوب غربی آرامگاه اردشیر اول ایجاد شده، منتسب به داریوش دوم است که پس از جنگ هایی خانگی به جانشینی اردشیر اول رسید و از سال 423 تا 404 ق.م فرمانروایی کرد. بر فراز آرامگاه داریوش دوم شاه در برابر آتشدان و زیر سایة «فرّ کیانی» و هلال گوی دار ماه نقش شده و در دو سوی او مهان و بزرگان درباری جای دارند و اورنگ بران سی گانه اورنگ شاهنشاهی را می برند. نقوش آسیب بسیاری دیده اند. درون آرامگاه تقریباً شبیه آرامگاه اردشیر اول است: دهلیز بدون دقت و با محور کج (ناموازی با جبهة آرامگاه)ایجاد شده و تقریباً حالت مثلثی دارد که قاعده اش 80/10 متر طول دارد و عرض آن در مرکز 50/2 و در گوشة راست 370/1 متر و در گوشة چپ 40/1 متر می باشد؛ ارتفاع دهلیز به 80/2 متر می رسد. سه اتاقک آرامگاه را به صورت مستطیل شکل در آورده اند. تاریخ احداث این آرامگاه را حد فاصل سال های 420 و 404ه.ق می دانند. در زیر آرامگاه صحنة نبردی حجاری شده که 60/7 متر طول و حدود 3 متر عرض دارد و سوار تاجداری را نشان می دهد که در جلو درفش داری نیزه ای بلند را در گردن دشمنی سواره فرو کرده است. تاریخ این نقش و هویت شاه مشخص نیست، ولی هنینگ و اشمیت آن را متعلق به عهد شاپور دوم (379-309) می دانند گوی بزرگ شاهنشاهی دیهیم و نوارهای افشان آن تاج را مزیّن کرده است. پادشاه گوی هایی بر شانه دارد و زره پوشیده و کفش و کمرش نوار شاهی دارد و ترکش بزرگی بر ران آویخته است؛ اسب شاه در تاخت است و گوی تزیینی از زین و برگش آویخته و دم گره خورده دارد. درفش دار، جوان و بی ریش است و کلاه بزرگان بر سر نهاده و زره پوشیده است. اسب از ضربة نیزه شاه از جای کنده شده، به زمین می خورد و سوارش در حال سرنگونی است. در پای کوه و در فاصله ده تا پانزده متری شمال شرقی نقش عیلامی گودی در سنگ تراشیده ای وجود دارد که شکل یک پنج ضلعی نامنظم دارد و آن را ظاهراً برای جمع شدن آب کنده اند. ضلع بزرگ این گودی20/7 متر و دیگر ضلع های آن 50/5 متر طول دارند. کعبه زرتشت از بناهای آغاز دوران هخامنشی است که در محوطة نقش رستم، روبهروی کوه، احداث شده است. این بنای سنگی چهارگوش و پلّهدار از حدود 150 سال پیش به «کعبة زرتشت» معروف شده است. پیش از آن به «کُرنای خانه» یا «نقاره خانه» معروف بود و از آغاز سدة نوزدهم اروپاییان به خاطر رنگ سیاه درونش آن را بنای ویژة پرستش آتش و «آتشگاه زرتشیان» دانسته اند. چون شکل بنا مکعبی بوده و سنگ های سیاهی که در زمینة سفید دیوارهای آن نشانده شده، یادآور «سنگ سیاه» کعبه مسلمانان بود آن را «کعبة زرتشت» خواندند. در دورة ساسانی، نام بنا ظاهراً «بُن خانَک» (خانة اصلی – خانة بنیادی) بوده و این اصطلاح در سنگنبشتة کرتیر، موبدان موبد ایران (حدود 280 میلادی) منقور بر دیوارهای بنا آمده است. کعبة زرتشت از سنگ آهک سفید مَرمَرنما ساخته شده که در دیوارهایِ آن طاقچه هایِ مضرّسی از سنگ سیاه نشان داده شده است. قطعات سنگ های کعبه زرتشت را بزرگ و مستطیلی تراشیدهاند و بدون مَلاط بر هم نهاده اند و در برخی از جاها همچون بام، سنگ ها را با بست های دُم چلچله ای به هم دوخته اند. سنگ ها دارای ابعاد 48/0×10/2×90/2 متر تا 56/0×08/1×10/1 متر میباشند، اما در دیوار غربی تخته سنگی به کار رفته که 40/4 متر بزرگی دارد. چهار پارچه سنگ مستطیلی بزرگ با محور شرقی – غربی سقف را می پوشاند که هر کدام 30/7 متر طول دارند و با بست های دم چلچله ای به هم پیوسته اند. این سنگ ها به شیوة «قاب نما کردن» با حاشیه های هموار و میان زبره تراش کار گذاشته شدهاند اما رویة سنگ ها به دقت تراشیده شده است. رده بندی سنگ ها نظم دقیقی نداشته چنان که در بخشی 20 رده و در برخی از قسمتهای دیگر 22 رده سنگ تا به سقف بر روی هم قرار گرفته اند. در این بنا طاقچه های دو لبه ای، از یک یا دو تخته سنگ سیاه خاکستری مرمرنما ساخته شده و در دیوارها قرار گرفته، در قسمت بالا و میانی دیوارها نیز گودی های مستطیلی کوچکی کنده شده است. سنگ ها در سه ردیف: در بالا زیر سقف، در جبهة شمالی یک طاقچة کوچک مستطیلی و دو طاقچة مثل آن در هر یک از جبهه های دیگر؛ در سه متری زیر سقف، دو طاقچه بزرگ مربعی در سه جبهه و یک طاقچة کوچک مستطیلی در جبهة شمالی؛ در 6 متری زیر سقف، دو طاقچة مستطیلی متوسط در سه جبهه و یک در بزرگ مستطیلی در جبهة شمالی، در دیوارها قرار گرفته اند. در دیوار شمالی سی پله به طول 2 تا 12/2 متر؛ عرض حدود 26 سانتی متر و ارتفاع 26 سانتی متر تعبیه شده که به آستانة درگاه ورودی می رسد. زیرِ بنا یک سکوی سه پله ای است. پلة نخستین 27 سانتی متر بالاتر از کف اصلی زمین است و ارتفاع خود برج که از پلة سومی آغاز میشود، 77/12 متر و با احتساب پله های سه گانه، 12/14 متر است. قاعدة برج به شکل مربعی است که هر ضلعش حدود 3/7 متر ارتفاع دارد. سقف بنا رو به درون صاف و هموار است، اما از بیرون اندکی شیب دو جانبی دارد که از خط میانة بام شروع می شود. هر سمت بنا رخ بامی نشان می دهد که هفده سر تیر به صورت کنگره از آن بیرون زده است. درگاه ورودی 75/1 متر بلندی و 87 سانتی متر پهنا داشته و بالای آن سردری قرار داشته با لبة برجستة نیم کروی و دو جانب انحنادار. روی آن، تاجی قرار داشته با دو گوشة بالا آمده که بدان شکل تشتی کم ژرفا می داده. در دو لنگه ای و بسیار سنگین بوده و جای پاشنه های پایینی و بالایی هر لنگه در سنگ کنده شده است. درِ کعبه زرتشت از سنگ بوده و به اتاقی راه می یابد که چهارگوش است و دارای ابعاد 74/3×72/3 متر و ارتفاع 5/5 است. قطر دیوارهایش بین 54/1 و 62/1 متر می باشد. انگلبرت کمپفر نخستین کسی است که سی صد سال پیش این بنا را «آتشگاه» خوانده و پس از وی جیمس کوریه و رابرت کرپرتر در اوایل سدة نوزدهم این نظریه را پذیرفته اند، اما شاهپور شهبازی معتقد است که: 1.هرودتوس و دیگران می گویند که ایرانیان «معبد» نداشتند و ایزدانشان را در هوای آزاد پرستش می کردند. از این گذشته، «آیه دنه» تنها به معنی «جای پرستش» است و این جای پرستش الزاماً معبد نیست. در پاسارگاد بر روی آرامگاه ها و مهرها آتشدان های حامل آتش شاهی در فضای آزاد نهاده می شدند و بنابر منابع تاریخی، آتش شاهی را در آتشدانی قابل حمل، پیشاپیش پادشاه می بردند نه در اتاقی تاریک و بی روزنه که بدون باز گذاردن درش نمی توانستند آتش را روشن نگه دارند. 2. بنای روی سکه پادشاهان فارس، ارتفاعی بیش از دو متر نداشته و سکویش دو پله ای بوده و پلکانی در پایین درگاه آن دیده نمی شود و درش نسبت به بنا بسیار بزرگ تر از در کعبه زرتشت است و بالایش بی شیب بوده چنان که می توانسته اند شیئی آتشدان مانند بر فرازش بگذارند و فاصله ای میان درگاه آن با سقفش نیست و تاج و سردر ندارد و دندانه های نمایندة سر تیرهایش 6 عدد بیشتر نیست. این خصایص با ویژگی های کعبه زرتشت مغایر است بنابراین آن دو اثر را نمی توان یکی دانست. به علاوه، پادشاهان پارس لقب «آتش بانان» نداشته اند. 3. پلکان موجود برای دست یابی به قبور هم لازم است چنان که آرامگاه کوروش دارای سکویی 6 پله ای است قبور بی پله از زمان داریوش به بعد ساخته شده اند. برخی دیگر نیز معتقدند که این بنا به جهت شباهت معماری و وجود یک اتاق کوچک با دری بسیار سنگین، به آرامگاه کوروش شبیه است و آریستوبولوس به هنگام توصیف پاسارگاد (به نقل آریان و استرابو از وی) «زندان سلیمان» را هم آرامگاه شاه دیگری چون کمبوجیه دانسته و کعبه زرتشت را هم منتسب به یکی از همعصران کوروش و داریوش دانسته است. برخی نیز این بنا را خزانه یا گنج خانه دانسته اند چنان که در سال 1871 جرج راولینسن موضوع را مطرح نمود. برخی نیز معتقدند که کعبه زرتشت در زمان ساسانیان اهمیت دولتی و ملی و دینی بسیار داشته چنان که در آن اسناد دینی محافظت می شد. دکتر شهبازی براساس قرائن موجود، کعبه زرتشت را یک آرامگاه هخامنشی می داند که در دورة ساسانی از آن به عنوان مکانی همانند «گنج خانة اسناد دینی» استفاده می شد. او معتقد است که کعبه زرتشت احتمالاً آرامگاه بردیه بوده و به فرمان داریوش بزرگ در حدود 515ق.م ساخته شده و بعدها ساسانیان آن را به صورت «گنج خانة اسناد» در آورده اند که در حملة عربها ناقص و شکسته شد. بر سه جبهة دیوار کعبه زرتشت شاپور اول، متنی را به سه زبان نقر نموده است: بر جبهة جنوبی متن یونانی در 70 سطر، بر جبهة غربی متن پهلوی اشکانی در 30 سطر و بر جبهة شرقی متن پهلوی ساسانی در 35 سطر، ترجمه برخی از این سطور عبارت است از: بند اول: «من! مزداپرست، خدایگان شاهپُوهر، شاه شاهان ایرانیان و غیر ایرانیان، ار دورة خدایگان ها، پسر مزداپرست خدایگان اردشیر، شاه شاهان ایرانیان، از پشت خدایگان ها، نوه خدایگان پاپک شاه، فرمانفرمای شاهنشاهی ایرانم». بند دوم در شمارش ایالات ایرانشهر می باشد. بند سوم: «آن گاه که ما تازه بر تخت ایرانشهر بر آمدیم، قیصر گردیانوس سپاهی از همة امپراتوری روم و آلمان و گُت ها گرد آورد و به آسورستان تاخت، بر سر ایرانشهر و به دشمنی با ما؛ و نبردی سخت و بزرگ بر کرانة آسورستان، در مسیشِه درگرفت و قیصر گردیانوس از پای درآمد و ما با روبنة رومیان را نابود کردیم. آن گاه رومیان فیلیپ را به قیصری برگزیدند و قیصر فیلیپ از در آشتی درآمد و برای رهایی جان خود و رومیانش پانصد هزار دینار (سکة زرین) غرامت پرداخت و باژگزار ما شد. از این روی ما مِسیشِه را «پیروز شاپور» نام نهادیم» بند چهارم: در باب پیروزی های شاپور بر رومیان است. بند پنجم: در لشکرکشی والرین همراه با 70000 نفر، به ایران است. در آن جا شاپور گوید: «و در کنار کاره و اِدِسا نبردی بزرگ میان ما و قیصر والرین درگرفت و ما با دست خویش قیصر والرین را گرفتار کردیم و همة آنان که سرداران سپاه بودند و اشراف و سناتوران و پایوران را سراسر اسیر کردیم و آنان را به درون ایرانشهر گسیل داشتیم...». به دستور کریتر نیز کتیبه ای در 19 سطر در زیر متن پهلوی اشکانی کتیبه شاپور بر دیوار شرقی کعبة زرتشت نگاشته شده که شرح حال وی می باشد. تاریخ نگارش این کتیبه به اوایل پادشاهی بهرام دوم یعنی حدود 280 میلادی، باز می گردد. نقش برجسته و کتیبه محوطه مقدس محوطة مقدس به شکل مستطیلی ناقص بوده به طول 200 متر و عرض 70 متر. شمال آن محاط به کوه بوده و سه جانب دیگرش را بارویی از خشت تشکیل می داده. دیوار بارو 9 متر ضخامت داشته و در فاصلة 21 متری، برجی با قطر 10 متر و به شکل نیم استوانه رو به بیرون محوطه ساخته شده بوده. همچنین هفت برج در ضلع جنوبی و دو برج در ضلع غربی و احتمالاً دو برج در ضلع شرقی قرار داشته. در پشت دیوار برج رو به جنوب، گودی درازی وجود دارد که احتمالاً جای خندق بوده است. نقش برجسته پادشاهی اردشیر در گوشة شرقی محوطة مقدس نقش رستم، بر سینة صخره ای که درست مشرف بر پیچ راه شولستان و قریة حسین آباد است، مراسن تاجگذاری اردشیر بابکان حک شده است. این مجلس 2 متر از سطح زمین فاصله دارد و عرض آن 30/6 تا 65/6 متری می باشد و ارتفاعش به 40/2 متر می رسد. اردشیر در سمت چپ مجلس از نیمرخ نقش شده در حالی که بر اسب سوار است و اهورامزدا را، می نگرد و تاج شهریاری را از وی می گیرد. پشت سر اردشیر جوانی مگس پرانی به دست دارد و زیر پای اسب اردشیر پیکر بی جان اردوان، آخرین پادشاه اشکانی، بر خاک افتاده و قرینة آن، پیکر اهریمن زیر پای اسب اهورامزدا نقش شده است. اردشیر و اهورمزدا توسط کتیبه هایی سه زبانی معرفی شده اند. اردشیر بر سر تاجی دارد به صورت یک کلاه گرد گنبدوار با آویزههایی برای پوشاندن گوش و پشت گردن و نواری به دور آن بسته شده است. بر روی کلاه تصویر سه عقاب نقش شده و بالای آن گوی بزرگی است که افسر شاهی است. گیسوان اردشیر بلند و منظم است و حلقه حلقه بر دوشش افتاده؛ ریشش نیز بلند و حلقه حلقه است اما انتهای آن را پیچیده، از حلقه ای گذرانیده اند. جامة وی لباده ای بلند و پرچین است کتی آستین دار دارد که تنگ به تن چسبیده و کمربندی بر روی آن بسته شده است؛ شلوار وی گشاد و پرچین است و روی پا را می پوشاند کفش وی نهان شده، اما بند آن نوار بلند داشته است. نوارهای شاهی از کمربند آویخته و بر چین و شکن لباس افزوده است، دارای گردن بندی حلقه حلقه است که درون هر حلقه سر شیری غرّان را نقش کرده اند. دست چپش نیم افراشته است و انگشت سبابه را به نشانة احترام و اطاعت به طرف جلو باز کرده است. اهورامزدا رو به چپ نموده و تاجی کنگره دار بر سر دارد که زلف مجعدش از بالای سر و میان تاج پیداست، دنبالة زلف وی بر شانهاش افتاده و نواری بلند و موّاج از پشت سرش دیده می شود و ریش بلند و حلقه حلقه اش، حالتی تقریباً مستطیلی دارد. بر دوش وی ردایی است که با چین و شکن به پشت افتاده ولی نوک پایش با نوارهای آویختة آن به خوبی پیدا می باشد. دست چپ وی نیم افراشته است و شاخه های برسم را رو به بالا اما اندکی کج گرفته است. اسبان اردشیر و اهورامزدا اندام بسیار کوچک دارند چنان که پاهای سواران به زمین می رسد و هر دو حیوان زین و لگام آراسته دارند و پیشانی را به هم داده، پایی را خم کرده، بر سر پیکرهای بر خاک افتاده می گذارند. بر روی سینة اسب شاه کتیبه ای به سه زبان یونانی (در چهار سطر) و پهلوی اشکانی و پهلوی ساسانی (هر یک در سه سطر) نوشته شده است: متن یونانی: این است پیکر مزداپرست/ خداوندگار اردشیر، شاه شاهان/ ایران، که نژاد از ایزدان دارد، پسر/ خداوندگار پاپک، شاه. دو متن ایرانی: این (است) پیکر مزداپرست، خداوندگار اردشیر/ شاه شاهان ایران، زادة/ خداوندگار، پسر پاپک شاه. بر روی اسب اهورمزدا هم متنی سه زبانی نقش شده است. متن یونانی: این است پیکر خداوند زئوس. دو متون ایرانی: این پیکر خداوند اهورمزد است. پشت سر شاه یکی از همراهان وی با حالت نیمرخ راست ایستاده است. کلاه او کروی شکل و گوش پوش دار است و بر آن علامت خانوادگی اش را دوخته اند که شکل دو برگ چسبیده به هم را دارد. گیسوی پرشکن وی بر پشتش افتاده و صورتش بی ریش است. تنها نیمی از بالا تنه اش پیداست و بقیه پشت سر اسب نهان است. جامهاش لباده ای بلند و آستین دار است. دست چپش هم پنهان است. دست راستش بالا آمده، مگس پرانی را بر سر شاهنشاه گرفته است. در زیر پای اسب اردشیر پیکر اردوان پنجم افتاده این پهلوان خاندان اشکانی کلاهش بلند و تقریباً نیمه استوانه ای است و حاشیة ملیله دوزی و گوش پوش و گردن پوش دارد. در زیر پای اسب اهورامزدا و قرینة اردوان اشکانی، پیکر اهریمن را نقش کرده اند. چهرة وی همانند مردی میانه سال با ریشی موّاج و شانه نخورده است، اما سرش برهنه است و ماری بر پیشانی وی حلقه زده و مار دیگری کنار آن چنبره خورده و حلقه های مویش نیز به صورت مارهایی نقش شده اند. تاریخ این سنگ تراش را می توان به حدود سال 235 میلادی نسبت داد. آتشدان های سنگی در نقش رستم دو آتشدان از سنگ کوه تراشیده شده که شکل هرم ناقص تو گود را دارند و یکی از دیگری اندکی بزرگ تر است اما مشخصات و تزیینات هر دو یکی است و فاصلة آن دو از هم تنها 80 سانتی متر است. این دو آتشدان همانند چهارطاقی است که رأسش کوچک تر از قاعدهاش است، آتشدان جنوبی قاعده ای تقریباً مستطیلی (70/1×50/1 متر) دارد و ارتفاعش 75/1 متر است، اما آتشدان شمالی قاعده ای تقریباً مربعی دارد (30/1×35/1 متر) و ارتفاعش 55/1 متر می باشد. نزدیک این دو آتشدان سکویی است که در قسمت جنوبی سه پله دارد. جرزهای چهارگانة آتشدان ها همانند ستون هایی استوانه ای، ضخیم و کوتاه است که بر پایه ای چهارگوش قرار گرفته و طاق ها نسبتاً هلالی اند و از زیر بند ستون ها برخاسته، به یکدیگر وصلشان میکنند، پیشانی بام، دو بند برجستة تزیینی دارد و پنج دندانة مخروطی بر لبة بام تراشیده اند. در بام هر یک از آتشدان ها حفره ای تقریباً مربعی (40×40سانتی متر) به عمق 5 سانتی متر ایجاد شده که برای جا دادن پیاله ها و یا مجمره هایی بوده که در مراسم دینی اهمیت داشته است. تقریباً همه دانشمندان برآنند که این قربانگاه های سنگی، آتشگاه بودهاند. در مورد تاریخ آتشگاه های نقش رستم، عقاید دانشمندان مختلف است. کرزن وگدار آن را قبل از هخامنشی دانسته اند. گالینگ و اشمیت آن را هخامنشی می شمارند (اشمیت با کمی تردید آن را مربوط به دورة داریوش بزرگ می داند) و اردمان و گیرشمن آن را به دورة ساسانی نسبت می دهند. دکتر شهبازی نیز این دو آتشدان را مربوط به دوران ساسانی می داند. پیروزی شاپور بر والرین نقش برجسته شاپور در ده متری شرق آرامگاه داریوش بزرگ حکاکی شده؛ طول آن در حدود 11 متر و عرض آن 5 متر می باشد. شاپور با تاج و گوی بزرگ پادشاهی به صورت بسیار برجسته حجاری شده در حالی که به چپ می نگرد گیسوی وی افشان است و ریش مجعدش از حلقه ای گذشته است؛ گردنبندی حلقه حلقه ای بر گردن افکنده و گوشواری به گوش دارد. نیم تنه ای تنگ و پرچین و کمردار و شلواری که بر روی ساق چین خورده و ردایی که در جلو سینه با دو حلقه به هم وصل است، پوشیده است. نوارهای شاهی از کفش های شاپور آویخته است. شمشیر راست و بلندش در غلاف است و وی دست چپ را بر دستة آن نهاده و دست راست را دراز کرده، اسب شاپور زین و برگ آراسته دارد و دمش گره خورده، نوار بلند و پرچین و شکنی از آن آویخته است. پیش روی اسب، مردی در جامة رومی زانوی چپ را بر زمین نهاده و زانوی راست را خم کرده و دست ها را به جانب شاه دراز کرده به گونه ای که دست چپش زانوی راست اسب را لمس می کند. وی ریش کوتاه و مجعدی دارد و جامه اش ردای امپراتوری رومی می باشد و بر سرش تاجی از برگ درخت غار است. کنار این فرد رومی یک نفر دیگر ایستاده است که رو به جلو دارد. جامه اش مانند فرد رومی است و شمشیر از کمرش آویخته و مچ چپش را شاپور گرفته است. از ردای امپراتوری و تاج آنها پیداست که امپراتور است. با وجود والرین در این نقش برجسته، می توان تاریخ نقر آن را به حدود سال 262م نسبت داد. نقش نبشته دار کرتیر در پشت سر شاپور، تکه ای از کوه را تراشیده و تصویر نیم تنة کرتیر، موبدان موبد دورة بهرام دوم را در آن نقر کرده اند. کرتیر بیریش و رو به راست است و کلاه بلند نیم استوانه اش دارای علامتی مانند قیچی است. وی انگشت سبابة دست راست را به نشانة ستایش به سوی شاپور دراز کرده و حالت احترام به خود گرفته. گردنش با گردن بندی حلقه حلقه ای آراسته شده و نیم تنه پوشیده و دو سر ردایش با سگکی حلقه دار در جلو سینه به هم وصل میباشد. نقش برجسته بهرام دوم پس از شاپور اول، پسر بزرگش هرمز اردشیر یک سال حکومت نمود و پس از وی برادرش بهرام اول به مدت سه سال فرمانروا بود و پس از او در سال 276م پسرش بهرام دوم شاهنشاه ایران شد. وی پشتیبان آیین مزدیسنا بود و کرتیر، موبدان موبد ایران، را به بلندترین منصب های دینی و درباری رساند. از بهرام دوم دو نقش برجسته در کوه نقش رستم حجاری شده که یکی در ضلع شرقی نقش تاجگذاری اردشیر و بر جای نقش عیلامی نیم محو شده است، که وی را در میان درباریانش نشان می دهد و دیگری نزدیک پایین آرامگاه داریوش بزرگ که او را در نبرد با دشمنی به تصویر کشیده اند. نقش بهرام و درباریانش 5 متر طول و 5/2 متر عرض دارد. در وسط نقش، بهرام دوم با تاج در حالی که تمام قد ایستاده است و رو به چپ دارد، به تصویر کشیده شده، دست راست وی بر قبضة تیغی است که از کمر آویخته، جامه اش کت کمردار و شلوار پرچین و شکن و ردای بلند در پیش سینه بسته شده است. گردن بندی با حلقه های چسبیده به هم به گردن دارد. در این تصویر سه نفر را به حالت نیم تنه در پشت سر شاه نشان داده اند که همه وی را می نگرند و انگشت سبابة دست راست را به حالت احترام به سوی او دراز کردهاند. در جلو روی شاه، پنج نفر دیگر، به حالت نیم تنه نقش شده اند که آنها هم وی را می نگرند. تاریخ نقش برجسته بهرام را به حدود سال 290م نسبت می دهند. شهریاری نرسی نرسی فرزند شاپور اول پس از چندی در زمان برادر و برادرزادهاش (بهرام اول و بهرام دوم) فرمانروای ارمنستان شد و در آن جا گروهی از بزرگان ایران به دور وی جمع شدند و وی را به گرفتن تاج و تخت ترغیب کردند. نرسی کیفیت تاجگذاری خود را در کوه نقش رستم نزدیک آرامگاه داریوش حجاری کرده، به گونه ای که آناهیتا حلقه شهریاری را به نرسی می سپارد و پشت سر پادشاه، مردی با کلاه بلند نجبا ایستاده و دست را به حالت احترام بلند کرده است. پشت سر وی طرح یک نفر دیگر کشیده شده که حجاری نشده است. نرسی تاجی بر سر دارد که همان کلاه شیاردار پارسی هخامنشی است و روی آن گوی بسیار بزرگی نهاده اند؛ دیهیم باریکی به پایین تاج بسته شده که دنباله اش بسیار پرچین و شکن بر روی پشت میافتد. گردن بند پادشاه حلقه حلقه ای است جامة شاهنشاه نیم تنة تنگ ساسانی است با کمر و شلوار بلند و پرچین و ردای بلندی که در پیش سینه با سگک بسته شده است. شاهنشاه دست چپ را دراز کرده، دیهیم شهریاری را از آناهیتا می گیرد و دست راست را بر روی قبضة شمشیر گذاشته، میان شاهنشاه و آناهیتا، جوانی ایستاده که ولیعهد و یا نوة نرسی می باشد. تاریخ حجاری این نقش مربوط به حدود سال 300م می باشد. مجموعه نقش رستم در تاریخ 24/6/1310 با شماره 21 در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است.

اطلاعات تماس و آدرس
  • وب سایت :
    http://www.fafarschto.ir
  • آدرس :
    استان فارس مرودشت
  • در خصوص ساعت کار
    قبل از مراجعه هماهنگ شود
  • محدوده قیمت
    ارزان
موقعیت مکانی و مسیریابی
به اشتراک بگذار تا بــبــیــنــن ...
mood_bad
  • هیچ دیدگاهی وجود ندارد.
  • chat
    یک بررسی اضافه کنید
    به اشتراک بگذار تا بــبــیــنــن ...